Translation of "filling" into Persian

پر کردن, انباشتن, بستهبندی are the top translations of "filling" into Persian.

filling adjective noun verb grammar

Anything that is used to fill something. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پر کردن

    in dentistry

    I took a deep breath, filling my lungs hopefully, just in case.

    برای احتیاط، نفس عمیقی کشیدم و ششهایم را از هوا پر کردم.

  • انباشتن

    Verb verb

    others went on filling their bags.

    ولی دیگران همچنان مشغول انباشتن کولهپشتیهای خود بودند

  • بستهبندی

  • Less frequent translations

    • آکنش
    • پرکن
    • انجام
    • آکنه
    • بستهبندي
    • نفاخ
    • پرکنه
    • پود
    • اجرا
    • (عمل) پر کردن
    • (پارچه بافی) پود (در برابر: تار woof( )warp هم می گویند)
    • آکنده
    • آکنده سازی
    • آکنش گری
    • جا گیر
    • دست بافت
    • شکم پر کن
    • هر چیزی که با آن چیز دیگری را پر کنند (مثلا ماده ی پر کننده ی دندان یا کالباس و کاهو که با آن ساندویچ را پر می کنند)
    • پارچه کتانی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "filling" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "filling"

Phrases similar to "filling" with translations into Persian

  • احراز شغل
  • (آنچه که با آن ناصافی یا گودی زمین را صاف کنند) خاکریز · (آنچه که برای سیر کردن یا اقناع کافی باشد) سیر کن · (آنچه که برای پر کردن چیزی به کار رود) پر کنک · (بادبان رابا باد) شکم دار کردن 1 · (دارو سازی) نسخه پر کردن · (دندان را) پر کردن · (راه) بستر · (زمین پست یا گود را با خاکریزی و غیره) بالا آوردن · (سخنرانی و بازیگری و غیره) انجام دادن · (سوراخ و غیره را) بند آوردن · (شغل و غیره) دارا بودن · (نیاز و غیره را) برآوردن · (کشتی) بادبان را (از باد) پر کردن · آکندن · اجرا کردن (سفارش و غیره) · اشباع · اشباع شدن · اقناع شدن · انباشتن · انجام دادن · ایفا کردن · بستن · خاک 4 · خاک ریز زیر ریل ها · خاکریز راه آهن · خاکریزی و تسطیح کردن 0 · خوراک دادن · زمین خاکریزی شده · سرشار کردن · سنگ ریز · سیر کردن · لبالب کردن · لبریز کردن یا شدن · مملو کردن یا شدن · منصوب کردن یا شدن · نسخه پیچیدن · نگه داشتن · پر کردن یا شدن · پر کنه 2 · کام دل 3 · گماشتن · گودی پر کن
  • پرکن خودکار
  • پستی را تصدی نمودن
  • پرشدگی بذر
  • (فرانسه) دختر جوان · دختر
  • جلوه پرکننده
  • بلندگوی پر
Add

Translations of "filling" into Persian in sentences, translation memory