Translation of "flesh" into Persian

پرواربندی, گوشت, تن are the top translations of "flesh" into Persian.

flesh verb noun grammar

the soft tissue of the body, especially muscle and fat. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پرواربندی

    verb

    to put flesh on

  • گوشت

    noun

    No fingers, just mangled lumps of flesh at the ends.

    انگشت ندارند، فقط در انتهای هر کدام قلنبههایی گوشت زخمی و لت و پار شده میبینم.

  • تن

    noun

    On the walk, like shreddedlovely flesh, were the petals of the last gallant rose.

    در خیابان باغ پرهای آخرین گل سرخ همچون تن پاره پاره محبوب فرو ریخته بود.

  • Less frequent translations

    • شهوت
    • بدن
    • پوست
    • جسد
    • شهوات
    • موجودات
    • کالبد
    • تشریح
    • کالبدشناسی
    • ماهیچه
    • بشریت
    • (انسان) تن (در برابر: روان یا روح soul)
    • (به خشونت) خو دادن 2
    • (دباغی) گوشت پوست را تراشیدن
    • (شمشیر و غیره را) در گوشت فرو کردن 3
    • (عامیانه) چاقی
    • (معمولا با: out) جسم بخشیدن به
    • انسان ها
    • به سگ شکاری و باز شکاری و غیره گوشت خوراندن (تا به شکار راغب تر شوند)
    • تن روی
    • خواسته های جسمانی
    • خون خوار کردن
    • دارای جزئیات کردن
    • رنگ پوست انسان (سفید پوست)
    • زیست کنندگان
    • ساختمان بدن
    • سازمان بدن
    • سرخ مایل به زرد
    • سطح بدن
    • سنگدل کردن
    • شکارخواه کردن 1
    • غرایز جسمانی
    • میان بر
    • نهاد بشری
    • واقعیت بخشیدن به 5
    • چاق شدن یا کردن
    • گوشت (در بدن انسان یا جانور زنده)
    • گوشت حیوان ذبح شده (بجز مرغ و ماهی)
    • گوشت زیادی 0
    • گوشت قصابی
    • گوشت میوه (که بین هسته و پوست قرار دارد)
    • گوشتالو کردن یا شدن (معمولا با:out یا up) 4
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "flesh" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Flesh
+ Add

"Flesh" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Flesh in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "flesh"

Phrases similar to "flesh" with translations into Persian

  • سفت شدن و دانه دانه شدن پوست در اثر سرما یا ترس · چندش (goose bumps و goose skin و goose pimples هم می گویند)
  • جانوران گوشتالود · جانوران گوشتی
  • (پزشکی) گوشت زیادی دور زخم التیام یافته
  • کاربران با کمک میله های کشویی به شخصیت های مشخص و قانع کننده خود ( شخصیت های مورد نظرشان ) سرو شکل میدهند
  • گوشتخوار (carnivorous هم می گویند)
  • زخم سطحی · زخم گوشتی
  • (دباغی) قطعات گوشت تراشیده شده از پوست · شلوار تنگ و همرنگ پوست بدن پوشنده (برای ورزش)
  • گوشت خوراکی (به جز گوشت مرغ و ماهی)
Add

Translations of "flesh" into Persian in sentences, translation memory