Translation of "foulness" into Persian

پلیدی, چرکی, ناپاکی are the top translations of "foulness" into Persian.

foulness noun grammar

The state of being foul [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پلیدی

    noun

    The temple was empty, fouled, half in ruins. No matter!

    معبد اگرچه اینک خالی و پلیدی گرفته و نیمه ویران بود. اهمیّت نداشت!

  • چرکی

  • ناپاکی

    and men laboured to wash and pare away all the foul scrawls that orcs had put upon the stone.

    و مردان مشغول شستن و تراشیدند خطوط ناپاکی شدند کـه او رکها بـر روی سنگ نقش کرده بودند.

  • Less frequent translations

    • شرارت
    • بدی
    • سخت دلی
    • کارخلاف قاعده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "foulness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Foulness proper

An island off the east coast of Essex where the Thames estuary joins the North Sea. [..]

+ Add

"Foulness" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Foulness in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "foulness" with translations into Persian

  • (انگلیس - محلی) بدقیافه · (بسیار) کثیف · (بو) متعفن · (خوراک) فساد · (طناب و غیره) درهم گیر کرده · (طناب و غیره) گوریدن · (عامیانه) ناخوشایند 3 · (لوله و غیره را) مسدودکردن · (هوا) توفانی · (ورزش و مسابقه) خطا · (چاپ) پرغلط · (کلام یا تصویر و غیره) قبیح · آلوده کردن 5 · افتضاح · انبوه شدن · بدبو · بند آمده · بند آوردن یا آمدن · به ناموس کسی خدشه وارد آوردن · به هم تاب خورده · به هم تابیده شدن · به هم گوریده · بی آبرو کردن · خائن · خبیث · خراب · خطا · خطا کردن · خیانتکار · دارای خطخوردگی و حاشیه نویسی 4 · درهم گیر کردن · رذل · زشت · زشت 2 · سرایت دادن · سرشکسته کردن 6 · شرارت بار · شرف کسی را لکه دار کردن · شرور · شماگند · شمغند · شوخگن · شیطانی · فول · فول کردن 0 · مستهجن · مسدود · مشمئز کننده · ناامین · نادرست 1 · ناشایست · ناپسند · نجس کردن یا شدن · پرکثافت · پلشت · پلشت کردن · پلید · پوسیده · پژوین · چرک انباشت · کثیف · کثیف کردن · کثیف کردن یا شدن · گرفتن 7 · گرفته شده (در اثر انباشتگی فضولات) · گست · گند · گندناک · گندیده · گوراندن · گیر کردن
  • (بیس بال) گوی که خارج از زمین بازی فرود آمده باشد
  • (بسکتبال) خط پرتاب آزاد (خطی که از پس آن به سوی حلقه · (تنیس و بیس بال و غیره) خط دور محوطه ی بازی (که بیرون از آن ((اوت)) محسوب می شود) · توپ افکنده می شود به ویژه هنگام ارتکاب خطا از طرف تیم مقابل)
  • بارنامه نادرست
  • لارو چركدار اروپايي
  • رجوع شود به free throw
  • (ورزش) ناجوانمردی · آدمکشی · جنایت · حقه · خطای عمدی · عمل شنیع · نادرستی · کار نادرست
Add

Translations of "foulness" into Persian in sentences, translation memory