Translation of "frequently" into Persian
غالبا, اغلب, مکررا are the top translations of "frequently" into Persian.
frequently
adverb
grammar
At frequent intervals. [..]
-
غالبا
During the first days of Grigory's life on the estate he was frequently in the young master's company.
گری گوری در نخستین روزهای استقرار خود و آکسینیا در ملک غالبا نزد پسر ارباب میرفت.
-
اغلب
Go check the night club and casino he used to frequent.
بريد کلوپ شبانه و کازينويي که اغلب ميرفته رو بررسي کنيد.
-
مکررا
game over. Right? So people lied frequently, but they lied
همه چیز تمام است، درسته؟ پس مردم مکررا دروغ میگویند، ولی دروغهای
-
Less frequent translations
- بسایندانه
- بارها
- به طور پی در پی
- به کرات
- دم به دم
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "frequently" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "frequently" with translations into Persian
-
بسیارامدوشدکننده · بسیاردیدنی کننده · همیشه رو
-
تکرر ادرار
-
(اغلب) بودن در · (در اصل) پر · بس رخده · بسامدین · بسایند · تکرار شونده · دایم · دم به دم · زود زود · شلوغ · عادی · مداوم · مشتری شدن · مملو · مکرر · همیشه رفتن به · همیشگی · پی در پی · چند باره
-
سؤالات رایج
-
تندی · تکرر · سرعت · کثرت وقوع
-
مرتبا، مکررا، بطور مدام
-
(اغلب یا مکررا) بودن (در جایی) · (غالبا) رفتن (به جایی) · بس رخداد · بسایند گری
-
(دستور زبان - بیانگر عمل مکرر) بسایند نما · فعل بسایند نما
Add example
Add