Translation of "halting" into Persian
(سخن) مکث دار, افلیج, شل و ول are the top translations of "halting" into Persian.
halting
adjective
verb
grammar
prone to pauses or breaks; hesitant; broken [..]
-
(سخن) مکث دار
-
افلیج
adjective -
شل و ول
The other had halted, and Jurgis suddenly noticed that he stood a little unsteadily.
مرد مکث کرد و یورگیس مشاهد کرد که او کمی شل و ول ایستاده است.
-
Less frequent translations
- غیر مداوم
- لنگ
- لنگان
- مردد(انه)
- چلاق
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "halting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "halting" with translations into Persian
-
(انگلیس - راه آهن) ایستگاه فرعی · (بحث و استدلال)غیرمنطقی · (در سخن) تته پته کردن · (دستور توقف که پاسداران و غیره به عابران می دهند)ایست ! · (شعر) بد وزن و قافیه بودن · (موقتا) متوقف کردن یا شدن · افلیج · ایست · ایست کردن یا دادن · ایستادن · بریده بریده بودن · تردید کردن · توقف · توقیف · درنگ · شل · شلیدن · عیب داشتن · غیر مداوم · لنگ · لنگان لنگان رفتن · لنگیدن · مردد بودن · معیوب بودن · منع · مکث · ناروان · ناسلیس بودن · وقفه · چلاق · کاستی داشتن
-
(انگلیس - راه آهن) ایستگاه فرعی · (بحث و استدلال)غیرمنطقی · (در سخن) تته پته کردن · (دستور توقف که پاسداران و غیره به عابران می دهند)ایست ! · (شعر) بد وزن و قافیه بودن · (موقتا) متوقف کردن یا شدن · افلیج · ایست · ایست کردن یا دادن · ایستادن · بریده بریده بودن · تردید کردن · توقف · توقیف · درنگ · شل · شلیدن · عیب داشتن · غیر مداوم · لنگ · لنگان لنگان رفتن · لنگیدن · مردد بودن · معیوب بودن · منع · مکث · ناروان · ناسلیس بودن · وقفه · چلاق · کاستی داشتن
-
(انگلیس - راه آهن) ایستگاه فرعی · (بحث و استدلال)غیرمنطقی · (در سخن) تته پته کردن · (دستور توقف که پاسداران و غیره به عابران می دهند)ایست ! · (شعر) بد وزن و قافیه بودن · (موقتا) متوقف کردن یا شدن · افلیج · ایست · ایست کردن یا دادن · ایستادن · بریده بریده بودن · تردید کردن · توقف · توقیف · درنگ · شل · شلیدن · عیب داشتن · غیر مداوم · لنگ · لنگان لنگان رفتن · لنگیدن · مردد بودن · معیوب بودن · منع · مکث · ناروان · ناسلیس بودن · وقفه · چلاق · کاستی داشتن
-
(انگلیس - راه آهن) ایستگاه فرعی · (بحث و استدلال)غیرمنطقی · (در سخن) تته پته کردن · (دستور توقف که پاسداران و غیره به عابران می دهند)ایست ! · (شعر) بد وزن و قافیه بودن · (موقتا) متوقف کردن یا شدن · افلیج · ایست · ایست کردن یا دادن · ایستادن · بریده بریده بودن · تردید کردن · توقف · توقیف · درنگ · شل · شلیدن · عیب داشتن · غیر مداوم · لنگ · لنگان لنگان رفتن · لنگیدن · مردد بودن · معیوب بودن · منع · مکث · ناروان · ناسلیس بودن · وقفه · چلاق · کاستی داشتن
-
(انگلیس - راه آهن) ایستگاه فرعی · (بحث و استدلال)غیرمنطقی · (در سخن) تته پته کردن · (دستور توقف که پاسداران و غیره به عابران می دهند)ایست ! · (شعر) بد وزن و قافیه بودن · (موقتا) متوقف کردن یا شدن · افلیج · ایست · ایست کردن یا دادن · ایستادن · بریده بریده بودن · تردید کردن · توقف · توقیف · درنگ · شل · شلیدن · عیب داشتن · غیر مداوم · لنگ · لنگان لنگان رفتن · لنگیدن · مردد بودن · معیوب بودن · منع · مکث · ناروان · ناسلیس بودن · وقفه · چلاق · کاستی داشتن
Add example
Add