Translation of "handle" into Persian

دسته, اداره کردن, دستگیره are the top translations of "handle" into Persian.

handle verb noun grammar

A part of an object which is held in the hand when used or moved, as the haft of a sword, the knob of a door, the bail of a kettle, etc. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • دسته

    noun

    part of an object which is held in the hand when used or moved [..]

    I cannot go, he said, with his fingers on the door handle.

    مارکی دسته در را گرفت و گفت: متأسفانه نمیتوانم بیایم.

  • اداره کردن

    verb

    I fancy that this is not the kind of handling it requires,

    به نظر من با این شیوه نمیشود کار را اداره کرد.

  • دستگیره

    Any token that a program can use to identify and access an object such as a device, a file, a window, or a dialog box.

    He turns the handle and slams open the door.

    دستگیره را میچرخاند و با یک حرکت، در را باز میکند.

  • Less frequent translations

    • فرصت
    • برمچیدن
    • جادستی
    • دستجا
    • فرهیختن
    • مشته
    • شیر
    • مستمسک
    • دستک
    • دستاویز
    • (اتومبیل های سابق) هندل 4
    • (اتومبیل و غیره) کاربرد آسان و روان داشتن
    • (دیگ و ماهیتابه یا ابزار و غیره) دسته
    • (شمشیر) قبضه
    • (عامیانه) از نظر روانی قادر بودن
    • (عامیانه) نام یا لقب یا عنوان شخص
    • (ماشین و غیره) راندن یا به کار انداختن
    • (کالای بخصوصی را) معامله کردن 1
    • (کالایی را) خرید و فروش کردن
    • آموزش دادن
    • از عهده بر آمدن
    • بهانه 3
    • تاب آوردن
    • جمع مبلغ شرط بندی شده (در مسابقه ی اسب دوانی و غیره)
    • دست زدن به
    • دست ور کردن به
    • دست یازیدن
    • دسته ی شمشیر (hilt هم می گویند) 0
    • دستکاری کردن
    • راه انداختن
    • رسیدگی کردن
    • رفتار كردن
    • رفتار کردن (با) 2
    • قبضه شمشیر
    • مدیریت کردن (بر)
    • مهار کردن
    • هرچیز دسته مانند
    • پرداختن به
    • کنترل کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "handle" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "handle"

Phrases similar to "handle" with translations into Persian

  • بارگيري · تخليه بار · جابجايي کپهای · جابجایی
  • جابجايي مكانيكي
  • خوب اداره شده · خوب انجام شده
  • )لعف( نداد ماجنا هب رداق
  • اداره · استعمال · بارگيري · بررسی · تخليه بار · جابجايي کپهای · جابجایی · درمان · دست زنی · دستکاری · رسیدگی · معامله · گذاشت وبرداشت
  • دسته دار
  • تخليه ماهي · حمل و نقل ماهی · عملآوری ماهی · فراوری ماهی · فيلهكردن ماهي · واگردانی ماهي
  • زیانهای جابجایی
Add

Translations of "handle" into Persian in sentences, translation memory