Translation of "having" into Persian

داشتن, مجبور کردن, وادار کردن are the top translations of "having" into Persian.

having noun verb grammar

Present participle of have. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • داشتن

    verb

    To speak the same language doesn't mean having the same opinion.

    زبان یکسان داشتن به معنای هم عقیده بودن نیست.

  • مجبور کردن

    Verb

    And I didn't even have to force her into it.

    اما حداقل اونو مجبور نکردم که اين کارو بکنه.

  • وادار کردن

    'Mrs. Linton, recalling old times, would have me give you a cordial reception;

    خانم لینتون با تجدید خاطرات گذشته مرا وادار کرد که از شما صمیمانه پذیرایی کنم.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "having" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "having" with translations into Persian

  • (از راه تجربه به دست آوردن) - گذراندن · (به صورت منفی) اجازه ندادن · (دانش داشتن) دانستن · (در افواه بودن) · (در فکر یا اندیشه) داشتن · (دعوا و بحث و غیره) کردن 3 · (رنج بردن از) · (شخص یا ملت) ثروتمند · - کردن 0 · ابراز داشتن · از خود نشان دادن 5 · ایجاد کردن · به دست آوردن · بچه دار شدن 2 · تحمل نکردن 6 · تحويل دادن · خوردن · دارا · دارا بودن · داشتن · داشتَن · دانستن · در خود داشتن · دریافت کردن · رابطه ی جنسی داشتن با 8 · سبب شدن · مال خود دانستن · میل کردن 1 · واداشتن · چیره شدن یا بودن 7 · گذاشتن · گماردن 4 · گماشتن · گول زدن
  • (کشور یا شخص) ندار · فقیر
  • حاضر جواب بودن
  • چشمم آب نمی خورد
  • وابسته بودن
  • دسترسي داشتن
  • صبحانه
Add

Translations of "having" into Persian in sentences, translation memory