Translation of "hiving" into Persian

كندوداري, مدیریت کندو are the top translations of "hiving" into Persian.

hiving verb

Present participle of hive. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • كندوداري

  • مدیریت کندو

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "hiving" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "hiving" with translations into Persian

  • (برای مصرف آینده) گردآوری کردن · (در جای شلوغ یا تنگ هم زندگی کردن) در هم لولیدن · (در کندو) عسل انباشتن · (دسته ای زنبور که در یک کندو زندگی می کنند) دسته ی زنبور · (زنبور) در کندو پروردن یا گرد آوردن · ازدحام کردن · انبوه زنبور · انبوه مردم (به ویژه اگر پرسروصدا و پر مشغله باشند) · اندوختن · به شان رفتن · توده ی مردم · جای شلوغ و پرسروصدا · ذخیره کردن · شان · شان عسل · لانه ی زنبور · هیاهوگاه · وارد کندو شدن · کلیزدان (beehive هم می گویند) · کندو · گبت خانه
  • انبار کردن · انباشتن · انداختن · پنهان کردن
  • كندوداري · مدیریت کندو
  • انبار کردن · اندوختن · ذخیره کردن
  • اسباب زنبورداري · استخراجكنندههاي عسل · بخشهاي كندو · تجهیزات کندو · جداكنندههاي زنبور ملكه · شانهاي ثابت · مزارع كندو
  • شيرههاي شان عسل · فراوردههای کندو
  • حرکت دستهجمعی · مهاجرتهاي دسته زنبور · گلههاي زنبور
  • (پزشکی) کهیر (urticaria هم می گویند) · خارش · زنبورستان · كندوهاي حصيري · كندوهاي زنبور · کندوها · کهیر
Add

Translations of "hiving" into Persian in sentences, translation memory