Translation of "hooked" into Persian
(خودمانی - معمولا با : on) معتاد, (خودمانی) زن دار, تابع are the top translations of "hooked" into Persian.
hooked
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of hook. [..]
-
(خودمانی - معمولا با : on) معتاد
-
(خودمانی) زن دار
-
تابع
adjective
-
Less frequent translations
- خوگرفته
- دیوانه ی چیزی (یا کسی)
- شوهردار
- قلابدوزی شده
- قلابدیس
- قوس دار
- هلال شکل
- کجه مانند
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "hooked" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "hooked" with translations into Persian
-
(امریکا - خودمانی) فاحشگی کردن 8 · (خودمانی - جمع) انگشتان · (در انداختن یا زدن گوی) توپ قوس دار · (دریانوردی - خودمانی) لنگر کشتی · (عامیانه) جلب کننده · (عامیانه) دزدیدن · (عامیانه) وسوسه کردن · (مشت بازی) ضربه قوس دار · (مشت بازی) ضربه ی قوس دار زدن · (موسیقی) انحنای نت · (گاو و گراز و غیره) شاخ زدن · آکج · اعتیاد دادن · با شاخ حمله کردن 2 · با قلاب گرفتن یا بلند کردن · بلند کردن 6 · به دام انداختن · به شکل قلاب یا کجه درآوردن یا درآمدن · به قلاب انداختن · به قلاب وصل كردن · تله · جا لباسی · جلب کردن 4 · خو دادن 5 · دام · دزدی کردن · دزدیدن · دستبرد زدن · ربودن · رشد پیدا کردن · عادی کردن · قلاب · قلاب دار کردن · قلاب زدن به 0 · قلاب ماهيگيري · قلاب ماهیگیری · قلاب کردن 1 · قلاب، چنگك، جا لباسي · قلابدیس کردن · قوس دار کردن یا شدن 3 · مجذوب کردن · مخاطب ساختن · مسیر قوس دار دادن به · مسیر منحنی (گوی) · مشتری آور · معتاد کردن · منشال · نشبیل · هر چیز قلاب مانند : پیشروی قلابدیس خشکی در دریا و بالعکس · هوک · هوک زدن 7 · وسوسه انگیز · پیچ قلابدیس رودخانه (یا جوی و غیره) · چنگک · کجه · گوش بریدن · گير دادن قلاب، آويزان كردن · گیرا
-
گوشهگیر نوکچنگکی
-
رابرت هوک
-
اتصال، پیوستگی، الصاق
-
گوشهگیر نوکچنگکی
-
آسه ی گیره دار · اهرم (که سر آن دارای قلاب فلزی است و جنگل برها با آن الوار را جابجا می کنند)
-
قزن
-
(در مورد قلاب ماهیگیری) چند قلابه · سه قلابه
Add example
Add