Translation of "hurtful" into Persian
دردآور, زیانبخش, گزایان are the top translations of "hurtful" into Persian.
hurtful
adjective
grammar
Tending to impair or damage; injurious; mischievous; occasioning loss or injury. [..]
-
دردآور
"It hurt so much, and I shed some tears,
« خیلی دردآور بود و من کمی اشک ریختم،
-
زیانبخش
-
گزایان
-
Less frequent translations
- گزندآور
- زیانمند
- موذی
- آسیب آور
- رنج آور
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "hurtful" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "hurtful" with translations into Persian
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
زیان · صدمه · مضرت
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
Add example
Add