Translation of "hurtfulness" into Persian
مضرت, زیان, صدمه are the top translations of "hurtfulness" into Persian.
hurtfulness
noun
grammar
The property of being hurtful. [..]
-
مضرت
-
زیان
nounHe became sharp eyed and keen eared for all that was hurtful.
برای چیزهای زیان آور چشم تیز و گوش علاقمند داشت.
-
صدمه
nounI never had any reason to hurt Tom.
من هیچگاه دلیلی برای صدمه زدن به تام نداشتم.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "hurtfulness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "hurtfulness" with translations into Persian
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
آسیب آور · دردآور · رنج آور · زیانبخش · زیانمند · موذی · گزایان · گزندآور
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
-
(قلب کسی را) جریحه دار کردن · آزارش · آزردن · آزردگی · آسیب · آسیب بدنی رساندن · آسیب دیده · آسیب رساندن · آسیب روانی رساندن · اسیب · اشکال ایجاد کردن · افگار · افگار کردن · جور · خسارت · خستن · خستیدن · درد آمدن · درد آوردن · درد دادن · درد کردن · درد کشیدن · رنج دادن · زخم · زخمی · زخمی کردن · زیان · ستم · سوزش داشتن · صدمه · صدمه خورده · صدمه زدن · ضرر · غمگین شدن · فکار · فکار شدن · فکار کردن · لطمه · لطمه خورده · مصدوم کردن · معیوب · موجب دشواری شدن · نگران شدن · نگران کردن · چشم زخم · کوفتگی · کینه ورزیدن · گزایش · گزاییدن · گزند · گزند رساندن
Add example
Add