Translation of "illustrative" into Persian

بنگاره, دیماسی, روشنگر are the top translations of "illustrative" into Persian.

illustrative adjective

Demonstrative, exemplative, showing an example or demonstrating. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بنگاره

  • دیماسی

  • روشنگر

  • Less frequent translations

    • نخش
    • گزاره
    • بیانگر
    • توضیحی
    • گویا
    • اثبات کننده
    • نشان دهنده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "illustrative" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "illustrative" with translations into Persian

  • تصوير · مثال
  • (کسی که برای مجله و غیره تصویر می سازد) فرتورگر · تصویرگر · روشنگر · نشان دهنده · نقش گذار
  • توضیح داده شده
  • مرد مصور
  • مصداق، گواه، حجت
  • بنگار · بیان (از راه مثال و غیره) · تصویر · تصویرسازی · توضیح · دیماس · روشنگری · شاهد · شرح · شرح حال · عکس · فرتور · لحظه · مثال · مثل · مورد · نخش گزاری · نخشبه (چیز آذینی و روشنگر) · نمونه · نگاره · وهله
  • با عکس یا مثال · چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
  • (با آوردن مثال و غیره) بیان کردن · (عکس و تصویر را) تفسیر یا تزیین کردن · (مجهور) پرنور کردن · (مطلبی را) روشن کردن · (مهجور) آگاهاندن · (مهجور) نامدار کردن · (کتاب) مصور کردن · بنگارکردن · توضیح دادن · دیماساندن · روشندل کردن · شهره کردن · فرتوردار کردن · مزین شدن · مصور کردن · نخش گذاری کردن · نشان دادن · نورانی کردن
Add

Translations of "illustrative" into Persian in sentences, translation memory