Translation of "illustrator" into Persian
تصویرگر, روشنگر, (کسی که برای مجله و غیره تصویر می سازد) فرتورگر are the top translations of "illustrator" into Persian.
illustrator
noun
grammar
a person who draws pictures (especially illustrations in books or magazines) [..]
-
تصویرگر
person who draws pictures [..]
all from my perspective as a medical illustrator.
البته از دیدگاه خودم به عنوان یک تصویرگر پزشکی هستم.
-
روشنگر
-
(کسی که برای مجله و غیره تصویر می سازد) فرتورگر
-
Less frequent translations
- نشان دهنده
- نقش گذار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "illustrator" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "illustrator" with translations into Persian
-
تصوير · مثال
-
توضیح داده شده
-
مرد مصور
-
مصداق، گواه، حجت
-
بنگار · بیان (از راه مثال و غیره) · تصویر · تصویرسازی · توضیح · دیماس · روشنگری · شاهد · شرح · شرح حال · عکس · فرتور · لحظه · مثال · مثل · مورد · نخش گزاری · نخشبه (چیز آذینی و روشنگر) · نمونه · نگاره · وهله
-
اثبات کننده · بنگاره · بیانگر · توضیحی · دیماسی · روشنگر · نخش · نشان دهنده · گزاره · گویا
-
با عکس یا مثال · چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
-
(با آوردن مثال و غیره) بیان کردن · (عکس و تصویر را) تفسیر یا تزیین کردن · (مجهور) پرنور کردن · (مطلبی را) روشن کردن · (مهجور) آگاهاندن · (مهجور) نامدار کردن · (کتاب) مصور کردن · بنگارکردن · توضیح دادن · دیماساندن · روشندل کردن · شهره کردن · فرتوردار کردن · مزین شدن · مصور کردن · نخش گذاری کردن · نشان دادن · نورانی کردن
Add example
Add