Translation of "imaginable" into Persian
انگار پذیر, تصویر کردنی, قابل تصور are the top translations of "imaginable" into Persian.
imaginable
adjective
grammar
Able to be imagined; conceivable [..]
-
انگار پذیر
-
تصویر کردنی
-
قابل تصور
The blushes came and went with the most exquisite iteration of modesty and shame imaginable.
رنگ سرخ گونههایش با نهایت هجوم شرم و عفتی قابل تصور میآمد و میرفت.
-
گمان پذیر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "imaginable" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "imaginable" with translations into Persian
-
بطور قابل تصور · چنانکه بتوان تصور کرد · چنانکه بتوان پنداشت
-
تخیل · تصور · تصوری بودن · خیالی بودن
-
تصور شده
-
(جانورشناسی) وابسته به حشره ی بالغ · انگارشی · برناخستری · تخیلی · تصوری
-
تصور کن
-
تجسم خلاق
-
بطور تصوری یا فرضی · تصورا
-
(ندا به نشان شگفتی یا پنددهی) خیال کن ! · اظهار نظر کردن · انگاریدن · انگاشتن · تخیل کردن · تصور کردن · تصور! · حدس زدن · خیال کردن · در نظر داشتن · روبروشدن · سگالیدن · شمردن · فرض کردن · مواجه شدن با · پنداشتن · گمان کردن
Add example
Add