Translation of "imprinting" into Persian
(روان شناسی - به ویژه در تربیت حیوانات جوان) نقش پذیری, نقش گذاری are the top translations of "imprinting" into Persian.
imprinting
noun
verb
grammar
(psychology, ethology) Any kind of phase-sensitive learning (learning occurring at a particular age or a particular life stage) that is rapid and apparently independent of the consequences of behavior. [..]
-
(روان شناسی - به ویژه در تربیت حیوانات جوان) نقش پذیری
-
نقش گذاری
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "imprinting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "imprinting" with translations into Persian
-
پلیمر قالب مولکولی
-
نقشپذیری ژنی
-
(با فشار دادن مهر یا شفتاهنگ و غیره بر فلز یا گل یا کاغذ و غیره) نقشدار کردن · (با: on) در فکر یا حافظه نقش بستن · (در فکر یا حافظه) نقش بندی · (نام و علامت مطبعه و ناشر و تاریخ چاپ و غیره که در آغاز یا آخر کتاب چاپ می شود) مشخصات ناشر · اثر مهر (یا شفتاهنگ یا قالب یا هر چیزی که روی چیز دیگر منگنه یا پرس یا فشرده شود) · اثر پایدار · اندیش گذاری کردن · اندیش گذاشت · باسمه · برداشت گذاری کردن · رد · زدن · قرار دادن · منقوش کردن · مهر زدن · نقش · نقش گذاری کردن (رجوع شود به impress) · نهادن · نگار
-
(با فشار دادن مهر یا شفتاهنگ و غیره بر فلز یا گل یا کاغذ و غیره) نقشدار کردن · (با: on) در فکر یا حافظه نقش بستن · (در فکر یا حافظه) نقش بندی · (نام و علامت مطبعه و ناشر و تاریخ چاپ و غیره که در آغاز یا آخر کتاب چاپ می شود) مشخصات ناشر · اثر مهر (یا شفتاهنگ یا قالب یا هر چیزی که روی چیز دیگر منگنه یا پرس یا فشرده شود) · اثر پایدار · اندیش گذاری کردن · اندیش گذاشت · باسمه · برداشت گذاری کردن · رد · زدن · قرار دادن · منقوش کردن · مهر زدن · نقش · نقش گذاری کردن (رجوع شود به impress) · نهادن · نگار
-
(با فشار دادن مهر یا شفتاهنگ و غیره بر فلز یا گل یا کاغذ و غیره) نقشدار کردن · (با: on) در فکر یا حافظه نقش بستن · (در فکر یا حافظه) نقش بندی · (نام و علامت مطبعه و ناشر و تاریخ چاپ و غیره که در آغاز یا آخر کتاب چاپ می شود) مشخصات ناشر · اثر مهر (یا شفتاهنگ یا قالب یا هر چیزی که روی چیز دیگر منگنه یا پرس یا فشرده شود) · اثر پایدار · اندیش گذاری کردن · اندیش گذاشت · باسمه · برداشت گذاری کردن · رد · زدن · قرار دادن · منقوش کردن · مهر زدن · نقش · نقش گذاری کردن (رجوع شود به impress) · نهادن · نگار
-
(با فشار دادن مهر یا شفتاهنگ و غیره بر فلز یا گل یا کاغذ و غیره) نقشدار کردن · (با: on) در فکر یا حافظه نقش بستن · (در فکر یا حافظه) نقش بندی · (نام و علامت مطبعه و ناشر و تاریخ چاپ و غیره که در آغاز یا آخر کتاب چاپ می شود) مشخصات ناشر · اثر مهر (یا شفتاهنگ یا قالب یا هر چیزی که روی چیز دیگر منگنه یا پرس یا فشرده شود) · اثر پایدار · اندیش گذاری کردن · اندیش گذاشت · باسمه · برداشت گذاری کردن · رد · زدن · قرار دادن · منقوش کردن · مهر زدن · نقش · نقش گذاری کردن (رجوع شود به impress) · نهادن · نگار
Add example
Add