Translation of "inducement" into Persian

انگیزه, مشوق, انگیزان are the top translations of "inducement" into Persian.

inducement noun grammar

An incentive that helps bring about a desired state. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • انگیزه

    noun

    but I cannot help supposing that the hope of revenging himself on me was a strong inducement.

    اما من تصور میکنمکه فکر انتقامکرفتن از من نیز انگیزه قدرتمندی بوده است اگر نقشهاش عمـی میشد

  • مشوق

    noun
  • انگیزان

  • Less frequent translations

    • توخت
    • ناچارسازی
    • نیوشانگر
    • نیوشانگری
    • وادارساز
    • وادارسازی
    • واداری
    • مسبب
    • کشش
    • (حقوق - در دادخواهی) توضیح مقدماتی
    • انگیزه ی طرف قرارداد شدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "inducement" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Inducement
+ Add

English-Persian dictionary

  • ترغیب

    Nothing would induce me to help the police in any way.

    هیچ چیز مرا ترغیب نمیکند که به نحوی به پلیس مساعدت کنم.

Phrases similar to "inducement" with translations into Persian

  • (به کاری) واداشتن · (روان شناسی) تلقین کردن · (فیزیک) القا کردن · (منطق و استدلال : از جزئیات به قوانین یا برداشت های کلی رسیدن) استنباط کردن · آغالیدن · ادامه دادن · استقرا کردن (واروی : deduce) · استنتاج کردن · ایجاد کردن · بازکاوی کردن · برداشت کردن · به وجود آوردن · توختن · در انگیختن · سبب شدن · شوند کردن · فرتابی کردن · موجب شدن · نیوشاندن · وادار کردن (معمولا با استدلال یا تشویق یا نفوذ کلام)
  • (به وجود آورده شده توسط خود شخص) خودآفرین · خود وادار کرده
  • جهش القایی · جهش جهتدار
  • پليپلوييدسازي القايي · پليپلوييدسازي در آزمايشگاه · پليپلوييدي مصنوعي · پلیپلوییدی القایی
  • تجدید ساختاری با انگیزه ورشکستگی
  • پليپلوييدسازي القايي · پليپلوييدسازي در آزمايشگاه · پليپلوييدي مصنوعي · پلیپلوییدی القایی
  • شیردهی القایی
  • القا گل · گلانگيزي · گلدهی القایی
Add

Translations of "inducement" into Persian in sentences, translation memory