Translation of "informal" into Persian
غیررسمی, خودمانی, دنج are the top translations of "informal" into Persian.
informal
adjective
grammar
Not formal or ceremonious; casual. [..]
-
غیررسمی
adjectiveRelate experiences showing how to use tracts when witnessing informally.
به گزارشاتی اشاره کنید که چگونه میتوان از تراکتها در موعظهٔ غیررسمی استفاده کرد.
-
خودمانی
There was some informal discussion of Glen's last proposal but no action was taken at this meeting
درمورد پیشنهاد گلن مقداری بحث خودمانی شد ولی هیچ تصمیمی دراینمورد گرفته نشد
-
دنج
adjective
-
Less frequent translations
- بدون تشریفات
- بی تشریفات
- بی رودرواسی
- زبان خودمانی
- زبان محاوره ای
- مهمانی (و غیره) که در آن پوشیدن جامه ی ویژه اجباری نیست
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "informal" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Informal
-
غیررسمی
adjectiveNow, we learned that favelas are informal communities.
حالا فهمیدیم که مناطق حومه ای جوامع غیررسمی هستن.
Phrases similar to "informal" with translations into Persian
-
تاعالطا ءاشفا
-
بهره برداری از اطلاعات
-
سیستم اطلاعات بیمارستان
-
(در اصل) شکل درونی دادن به · (علیه کسی) گزارش یا خبر دادن (با: on یا against) · (قدیمی) بی شکل · (مهجور) الهام گرفتن از · (نادر) آموزاندن · (نهاد و ماهیت اصلی چیزی را) سرشتن · آموزش دادن · آگاه کردن · آگاهاندن · اطلاع دادن · اگاهی دادن · باخبر کردن · بی دیس · خبردادن · دروندیس کردن · سرشار بودن از · فراگیر شدن از · لو دادن · متاثر بودن از · مطلع کردن · ملکه کردن · نداد ع الطا · چغلی کردن · گفتن
-
جمع آوری منظم اطلاعات
Add example
Add