Translation of "infusible" into Persian

ناگداختنی, ناگداز, غیرقابل ذوب are the top translations of "infusible" into Persian.

infusible adjective grammar

That cannot be fused; unmeltable [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ناگداختنی

  • ناگداز

  • غیرقابل ذوب

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "infusible" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "infusible" with translations into Persian

  • (در فکر و روح کسی) دمیدن · (در مغز یا فکر) جایگیر کردن · (مهجور) آبگونه روی چیزی (یا درون چیزی) ریختن · (چای و قهوه و غیره) دم کردن · القا کردن · جایگیر ساختن · خواباندن (خوراک در چاشنی برای طعم دهی)، خیساندن (لباس در یک محلول برای پاک کردن) · فرو کردن · نیوشاندن · پا گذاشتن · پایمال کردن
  • سرم درمانی
  • ناگدازی · گداز ناپذیری
  • (آبگونه ای که در اثر دم کردن چیزی به دست می آید) چای دم کرده · (پزشکی) تزریق (به ویژه آب نمک یا گلوکز)به درون بافت یا رگ · (چای یا گیاهان معطر را در آب گرم) خیساندن · آمیزه · القا · خیسانده · درون ریزی · دمیدن · عمل دم کردن · نیوشاندن · نیوشش · چکانش
  • القا کننده · دم پذیر · دم کننده یا شونده · نیوشانگر
Add

Translations of "infusible" into Persian in sentences, translation memory