Translation of "infusive" into Persian
نیوشانگر, القا کننده, دم پذیر are the top translations of "infusive" into Persian.
infusive
adjective
grammar
Having the power of infusion; inspiring; influencing.
-
نیوشانگر
-
القا کننده
-
دم پذیر
-
دم کننده یا شونده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "infusive" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "infusive" with translations into Persian
-
(در فکر و روح کسی) دمیدن · (در مغز یا فکر) جایگیر کردن · (مهجور) آبگونه روی چیزی (یا درون چیزی) ریختن · (چای و قهوه و غیره) دم کردن · القا کردن · جایگیر ساختن · خواباندن (خوراک در چاشنی برای طعم دهی)، خیساندن (لباس در یک محلول برای پاک کردن) · فرو کردن · نیوشاندن · پا گذاشتن · پایمال کردن
-
سرم درمانی
-
غیرقابل ذوب · ناگداختنی · ناگداز
-
ناگدازی · گداز ناپذیری
-
(آبگونه ای که در اثر دم کردن چیزی به دست می آید) چای دم کرده · (پزشکی) تزریق (به ویژه آب نمک یا گلوکز)به درون بافت یا رگ · (چای یا گیاهان معطر را در آب گرم) خیساندن · آمیزه · القا · خیسانده · درون ریزی · دمیدن · عمل دم کردن · نیوشاندن · نیوشش · چکانش
Add example
Add