Translation of "inhabitant" into Persian
جمعیت, ساکن, ahāli are the top translations of "inhabitant" into Persian.
inhabitant
noun
grammar
Someone or thing who lives in a place. [..]
-
جمعیت
nounThere are two fairs a year there; over two thousand inhabitants The people are an evil pack.
هر سال دو بازار مکاره در اونجا بپا می شه و دو هزار نفر جمعیت دارهمردمون بدجنسی هستن.
-
ساکن
nounI am so profoundly interested in its miserable inhabitants.
چون سخت به ساکنان بینوای آن علاقه من دم.
-
ahāli
-
Less frequent translations
- ğam'ijjat
- باشنده
- درزیستگر
- نشیمند
- اهل (اهالی)
- ساکن (سکنه)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "inhabitant" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "inhabitant" with translations into Persian
-
اقامت · حق سکنی · درزیستی · سکنی گزینی · سکونت · نشیمندی
-
سکنه، باشندگان، مقیمان، نفوس
-
اقامت · حق سکنی · در زیستی · سکونت · محل سکونت (inhabitance هم می گویند) · نشیمندی
-
بود باش · سکنی · مسکن
-
(مهجور) غیرقابل سکنی · در زیست ناپذیر · در زیست پذیر مسکونی (habitable هم می گویند) · قابل زندگی · قابل سکنی
-
شهری با چند میلیون جمعیت
-
دارای سکنه · زیستگردار · مسکونی
-
(قدیمی) وجود داشتن در · باشیدن · در زیستن · زندگی کردن · ساکن بودن در · ساکن شدن · سکونت گزیدن در · مسکن گزیدن · مسکون کردن · منزل کردن · موجود بودن در · نشیمند بودن
Add example
Add