Translation of "insistent" into Persian

مصر, سمج, مصرانه are the top translations of "insistent" into Persian.

insistent adjective grammar

(obsolete) Standing or resting on something. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مصر

    adjective

    They were very strict in insisting that you had to bite the worm before you swallowed it.

    آنها کاملاً مصر بودند که قبل از قورت دادن کرم، باید آن را گاز بزنم.

  • سمج

    adjective

    The Americans are insisting, and the Thai too.

    آمریکایی ها سمج هستند ، تایلندی ها هم همینطور.

  • مصرانه

    But her own signature is still perfectly valid, insisted Thorpe.

    تو رپ مصرانه گفت: ولی امضاء خودشان هم هنوزکاملا معتبر است.

  • Less frequent translations

    • مکرر
    • سرتق
    • پافشار
    • پافشارانه
    • پژوژ
    • کشتیار
    • گریان
    • تکراری
    • خواستار
    • توجه انگیز
    • دوپا در یک کفش کن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "insistent" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "insistent" with translations into Persian

  • اصرار · پافشاری
  • اصرار · اصرارورزی · دو پا را در یک کفش کردن · سماجت · لج کردن · هنجله (insistency هم می گویند) · پافشاری · کشتیار شدن
  • (روی چیزی) پیله کردن · (شدیدا) درخواست کردن · (مصرانه) ادعا کردن · ادعا کردن · اصرار ورزيدن · اصرار ورزیدن · اصرار کردن · اعلام کردن · خواستار شدن · دوپا را در یک کفش کردن · لج کردن · مصرانه خواستن · واسرنگیدن · پافشاری کردن · کشتیار شدن
  • باصرار · مصرانه
  • ثابت قدم بودن
  • پافشاری
  • (روی چیزی) پیله کردن · (شدیدا) درخواست کردن · (مصرانه) ادعا کردن · ادعا کردن · اصرار ورزيدن · اصرار ورزیدن · اصرار کردن · اعلام کردن · خواستار شدن · دوپا را در یک کفش کردن · لج کردن · مصرانه خواستن · واسرنگیدن · پافشاری کردن · کشتیار شدن
  • (روی چیزی) پیله کردن · (شدیدا) درخواست کردن · (مصرانه) ادعا کردن · ادعا کردن · اصرار ورزيدن · اصرار ورزیدن · اصرار کردن · اعلام کردن · خواستار شدن · دوپا را در یک کفش کردن · لج کردن · مصرانه خواستن · واسرنگیدن · پافشاری کردن · کشتیار شدن
Add

Translations of "insistent" into Persian in sentences, translation memory