Translation of "inventive" into Persian
مبتکر, خلاق, مبتکرانه are the top translations of "inventive" into Persian.
inventive
adjective
grammar
Of, or relating to invention. [..]
-
مبتکر
You have an inventive mind, Mr Bond.
شما باید یک ذهن مبتکر ، آقای باند.
-
خلاق
-
مبتکرانه
-
Less frequent translations
- مبتكر
- نوآفرین
- ابتکاری
- اختراعی
- خلاقه
- اختراع کننده
- تازه اندیش
- تازه اندیشانه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "inventive" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "inventive" with translations into Persian
-
کاوشگری ؛ سازندگی؛ نوآوری
-
(قدیمی) کشف کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · از خود درآوردن · ایجاد کردن · تازه آوری کردن · تاسیس کردن · تنظیم کردن · درست کردن · دروغ بافی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · غباد کردن · نو انگیزی کردن · نوآفرینی کردن · چاپ زدن
-
خلاقیت معکوس
-
استعداد · صفا · قدرت خلاق · قوه ابتکار · قوه اختراع · نبوغ · هوش · هوش اختراع
-
اختراع کردنی · جعل کردنی · قابل اختراع
-
اختراعی
-
(به ویژه موسیقی باخ) قطعه ی کوتاه (برای سازهای کلیددار مانند پیانو) · ابتکار · ابداع · اختراع · از خود درآوردن · انوانسیون · تازه اندیشی · خلاقیت · دروغ · دروغ بافی · دروغ پردازی · غباد · قوه ی ابتکار · نوآفرینی · نوانگیزی · هر چیز اختراع شده
-
(قدیمی) کشف کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · از خود درآوردن · ایجاد کردن · تازه آوری کردن · تاسیس کردن · تنظیم کردن · درست کردن · دروغ بافی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · غباد کردن · نو انگیزی کردن · نوآفرینی کردن · چاپ زدن
Add example
Add