Translation of "inward" into Persian
درون, درونی, داخل are the top translations of "inward" into Persian.
inward
adjective
noun
adverb
grammar
Situated on the inside; that is within, inner; belonging to the inside. [from 9th c.] [..]
-
درون
adjectiveAnd now and then a segment of bright inward light pierced the outward gloom and then disappeared again.
گاه به گاه نیزه تابناکی از روشنائی درون خانهها تاریکی بیرون را پاره میکرد و سپس ناپدید میگشت.
-
درونی
adjectiveHe uttered a frightful cry of inward joy.
غریو سهمناکی از مسرت درونی برکشید.
-
داخل
nounIts key is gone and the lock is broken, and it opens inwards.
کلیدش اینجا نیست و قفلش شکسته و رو به داخل باز میشود.
-
Less frequent translations
- باطنی
- با
- معنوی
- سرشتی
- هنگام
- اندرونه
- اندرونی
- یکدل
- بطرف
- صمیمی
- امده
- رام
- (جمع) امعا و احشا
- (جمع) درون
- آنچه که در درون قرار دارد
- با امتیاز
- به طرف داخل
- داخلی رسیده
- در توی
- در خویش نگر(انه)
- در داخل
- در درون (رجوع شود به internal)
- درون بین
- درون سوی
- دل و روده
- دم دست
- نزدیک (به کسی)
- کم حرف
- گوشه گیر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "inward" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "inward" with translations into Persian
-
حمل به داخل
-
امده · با · با امتیاز · بطرف · به سوی درون · به طرف داخل · داخلی رسیده · در توی · درون سوی · دم دست · هنگام
-
حمل به داخل
-
(با: with) آشنایی کامل · باطن · بینش · جان کلام · سرشت · عمق تفکر · قوت · مطلب عمده · معنویت · نکته مهم · ژرف اندیشی · کم حرفی
-
(با: with) آشنایی کامل · باطن · بینش · جان کلام · سرشت · عمق تفکر · قوت · مطلب عمده · معنویت · نکته مهم · ژرف اندیشی · کم حرفی
-
امده · با · با امتیاز · بطرف · به سوی درون · به طرف داخل · داخلی رسیده · در توی · درون سوی · دم دست · هنگام
Add example
Add