Translation of "inwards" into Persian

با, بطرف, امده are the top translations of "inwards" into Persian.

inwards adverb grammar

Towards the inside. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • با

    adverb

    His father received his son's communication with external composure, but inward wrath.

    پدر با آرامش ظاهری اما کینه و خشم درونی به حرفهای پسرش گوش داد.

  • بطرف

    adverb
  • امده

    adverb
  • Less frequent translations

    • هنگام
    • با امتیاز
    • به سوی درون
    • به طرف داخل
    • داخلی رسیده
    • در توی
    • درون سوی
    • دم دست
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "inwards" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "inwards" with translations into Persian

  • (جمع) امعا و احشا · (جمع) درون · آنچه که در درون قرار دارد · امده · اندرونه · اندرونی · با · با امتیاز · باطنی · بطرف · به طرف داخل · داخل · داخلی رسیده · در توی · در خویش نگر(انه) · در داخل · در درون (رجوع شود به internal) · درون · درون بین · درون سوی · درونی · دل و روده · دم دست · رام · سرشتی · صمیمی · معنوی · نزدیک (به کسی) · هنگام · کم حرف · گوشه گیر · یکدل
  • حمل به داخل
  • حمل به داخل
  • (با: with) آشنایی کامل · باطن · بینش · جان کلام · سرشت · عمق تفکر · قوت · مطلب عمده · معنویت · نکته مهم · ژرف اندیشی · کم حرفی
  • (با: with) آشنایی کامل · باطن · بینش · جان کلام · سرشت · عمق تفکر · قوت · مطلب عمده · معنویت · نکته مهم · ژرف اندیشی · کم حرفی
Add

Translations of "inwards" into Persian in sentences, translation memory