Translation of "irritant" into Persian

محرک, آزردگر, افژولنده are the top translations of "irritant" into Persian.

irritant adjective noun grammar

Causing irritation or inflammation. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • محرک

    noun

    Chopping an onion releases a mist of syn-propanethial-s-oxide, a chemical irritant which causes people to have a very predictable reaction.

    سين ـ پروپانتيال ـ اس ـ اکسيد يک ماده بسيار محرک که باعث ميشه مردم يک واکنش بسيار قابل پيشبيني از خودشون نشون بدن

  • آزردگر

  • افژولنده

  • Less frequent translations

    • افژولگر
    • افگارگر
    • آزارنده
    • آزردگی انگیز
    • آنچه که موجب تحریک و آماس شود
    • التهاب آور
    • حساسیت زا
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "irritant" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "irritant" with translations into Persian

  • تشویش داشتن
  • ابطال · باطل سازی · بطلان · رنجش · رنجیدگی · غیظ · پوچ سازی · پوچی
  • (روان شناسی) تحریک پذیر · (پزشکی - بیش از حد حساس نسبت به هر گونه تحریک) فزون افژول · بدخلق · بی حوصله · تندخو · زودافژول · زودافگار · زودخشم · زودرنج · فزون افگار
  • ازروی تند مزاجی · ازروی تندی · زود غضبانه
  • (اندام یا عضله و غیره را) آماسیده کردن · (زیست شناسی - اندام یا عضله و غیره را از راه تحریک به کار انداختن) افژولیدن · آتشی کردن · آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · برانگیختن · تحریک کردن · خراش دادن · خشمگین کردن · دردناک کردن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متورم کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن · پژولیدن
  • سندرم روده تحریکپذیر
  • آزار دهنده · آزردگر · افژولنده · ایجاد شده توسط آزردگی · فگار انگیز
  • برانگیزنده · برخورنده · خشم اور · رنجاننده · رنجش آمیز · سوزش اور · طاعون زده · محرک · مهیج · پر دردسر · پرزحمت
Add

Translations of "irritant" into Persian in sentences, translation memory