Translation of "irritable" into Persian

زودرنج, بدخلق, تندخو are the top translations of "irritable" into Persian.

irritable adjective grammar

Capable of being irritated. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • زودرنج

    He who was ordinarily so irritable listened to her chatter with the patience of an archangel.

    او که معمولا آن همه زودرنج بود، با شکیبائی فرشتگان به سخنان مینا گوش میداد.

  • بدخلق

    The boy had noticed that the Englishman was irritable, and missed his books.

    پسر متوجه شده بود که مرد انگلیسی بدخلق است و دلش برای کتابهایش تنگ شده.

  • تندخو

    Pfuel, always inclined to be irritably sarcastic

    پفول همیشه تندخو و کنایهگو بود،

  • Less frequent translations

    • زودافژول
    • زودافگار
    • زودخشم
    • (روان شناسی) تحریک پذیر
    • (پزشکی - بیش از حد حساس نسبت به هر گونه تحریک) فزون افژول
    • بی حوصله
    • فزون افگار
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "irritable" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "irritable" with translations into Persian

  • تشویش داشتن
  • ابطال · باطل سازی · بطلان · رنجش · رنجیدگی · غیظ · پوچ سازی · پوچی
  • ازروی تند مزاجی · ازروی تندی · زود غضبانه
  • (اندام یا عضله و غیره را) آماسیده کردن · (زیست شناسی - اندام یا عضله و غیره را از راه تحریک به کار انداختن) افژولیدن · آتشی کردن · آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · برانگیختن · تحریک کردن · خراش دادن · خشمگین کردن · دردناک کردن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متورم کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن · پژولیدن
  • آزارنده · آزردگر · آزردگی انگیز · آنچه که موجب تحریک و آماس شود · افژولنده · افژولگر · افگارگر · التهاب آور · حساسیت زا · محرک
  • سندرم روده تحریکپذیر
  • آزار دهنده · آزردگر · افژولنده · ایجاد شده توسط آزردگی · فگار انگیز
  • برانگیزنده · برخورنده · خشم اور · رنجاننده · رنجش آمیز · سوزش اور · طاعون زده · محرک · مهیج · پر دردسر · پرزحمت
Add

Translations of "irritable" into Persian in sentences, translation memory