Translation of "laboriously" into Persian

بارنج, ساعیانه, بزحمت are the top translations of "laboriously" into Persian.

laboriously adverb grammar

With great expenditure of effort, in a manner requiring much labor. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بارنج

  • ساعیانه

  • بزحمت

  • چنانکه نماینده زحمت باشد

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "laboriously" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "laboriously" with translations into Persian

  • (کنایه آمیز) انجام شده با کوشش زیاد و نتیجه ی بد · توان فرسا · دشوار · ساعی · سخت · سخت کوش · شاق · طاقت فرسا · نیازمند به کار شدید · پر زحمت · پرکار · کوشا
  • دشواری · سختی · پرزحمتی رنجبری
  • (کنایه آمیز) انجام شده با کوشش زیاد و نتیجه ی بد · توان فرسا · دشوار · ساعی · سخت · سخت کوش · شاق · طاقت فرسا · نیازمند به کار شدید · پر زحمت · پرکار · کوشا
  • (کنایه آمیز) انجام شده با کوشش زیاد و نتیجه ی بد · توان فرسا · دشوار · ساعی · سخت · سخت کوش · شاق · طاقت فرسا · نیازمند به کار شدید · پر زحمت · پرکار · کوشا
Add

Translations of "laboriously" into Persian in sentences, translation memory