Translation of "locking" into Persian
بازداشتگاه, بستن, حبس are the top translations of "locking" into Persian.
locking
noun
verb
grammar
Present participle of lock . [..]
-
بازداشتگاه
noun -
بستن
verbHal and Maggie got the kill zone locked down.
هال و مگی منطقه ی کشتار رو بستن
-
حبس
nounYou should be locking yourself inside all day, not shopping for prom.
بايد کلّ روز خودتو توي خونه حبس کني ، از خريد واسه جشن فارغ التحصيلي هم خبري نيست.
-
Less frequent translations
- قفل
- قفل کردن
- محکم نگه داشتن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "locking" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "locking" with translations into Persian
-
برای همسر عزیزم که رنج دوری من را به خاطر نوشتن این کتاب تحمل میکرد و در مواقعی که برای نوشتن کتاب در اتاقم را میبستم من را همراهی میکرد ( برایم چای می آورد )
-
(اتومبیل - ترمز یا دنده و غیره) گیر کردن · (به ویژه دست و پا و غیره) گرفتن · (جمع - شعر قدیم) گیسو · (در برخی دستگاه ها و ابزار) ضامن · (در جای بسته) محدود کردن · (مجازی - با: up یا out یا in) زندان کردن · (کانال و رودخانه ی قابل کشتیرانی) سد متحرک · (کشتی گیری) قفل · qofl · آب بند · آبراه بند · اسکندان · بستن · بش · بغل کردن 1 · بند · بندان 4 · تاب گیسو · تنگ بستن · تنگ در آغوش گرفتن · جفت شدن · حبس کردن · حلقه · حلقه ی گیسو · دارای آبراه بند کردن · در جا یا موقعیت ثابت قرار دادن 3 · در هم قفل شدن یا کردن 2 · در هم کردن · در هم گره کردن 0 · درگیر شدن · دستگاه قفل · رجوع شود به air lock · رد شدن یا رد کردن کشتی از آب بند 5 · رود بند · زلف · سد سلولی · سوزن گلنگدن (اسبابی که گلوله را منفجر می کند) (gunlock و matchlock هم می گویند) · طره ی گیسو · قفل · قفل کردن · قفل کردن یا شدن · مجهز به آب بند کردن · محکم بستن · محکم گرفتن · موی سر · چخماق · چفت شدن · چفت و بست کردن یا شدن · چیلان، کلیدان، کلون · کاکل · کلاله · کلون · کلون کردن · کلیدان · کوپله، کلیدان · گرفتار شدن · گرفتگی · گیر · یک گلوله پشم یا پنبه
-
وابستگی به فروشنده
-
جان لاک
-
محصور در آب
-
قفل جزر و مدی
-
(قدیمی) · تفنگ چخماقی · گلنگدن سنگی · گلنگدن چخماقی
-
فعال کردن
Add example
Add