Translation of "luxury" into Persian
لوکس, تجمل, نعمت are the top translations of "luxury" into Persian.
luxury
adjective
noun
grammar
very wealthy and comfortable surroundings. [..]
-
لوکس
adjectivesomething very pleasant but not really needed in life [..]
Its members put up in humble pensiones, luxury hotels, the homes of friends or relatives.
اعضای خانوادهی آنها در مسافرخانههای ارزان قیمت، هتلهای لوکس و یا منزلهای دوستان و بستگان سر میکنند.
-
تجمل
He could not afford to throw away his money on luxuries.
نمیتوانست پولش را به خاطر تجملات به هدر بدهد.
-
نعمت
You don't have the luxury of gliding down from a nest anymore.
خب ، ديگه نعمت سُر خوردن به پايين از آشيونه رو اينجا نداري.
-
Less frequent translations
- تجملی
- لذت
- باکلاس
- تفنن
- عیش
- زیبه
- فرنما
- فرنمایانه
- فرنمایه
- فرنمایی
- (جمع) تجملات
- آذین نمایی
- تجمل آمیز
- خوش گذرانی
- دل خوشی
- زیب آمیز
- زیب نما
- زیب نمایانه
- زیب ور
- زیب وری
- زیب پرستی
- ناز و نعمت
- پیرایه پرستی
- چیز تجملی
- کالای لوکس
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "luxury" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "luxury"
Phrases similar to "luxury" with translations into Persian
-
خودروی لوکس
-
کالای لوکس
-
فراوانی · وفور · پرنعمتی · پرپشتی
-
یلمجت هكت
-
تنعم · خوش گذرانی · عیش
-
افرند · بسیار لوکس · بی بند و بار · تجمل دوست · خوشگذران، عیاش · راحت طلب · شهوتران · فرنما · فرنمایانه · مجلل · هوسران · وابسته به هوسرانی و بی بند و باری (به ویژه در امور جسمی) · پر تجمل · پر زیب و زیور · پر پیرایه · پرزرق و برق · پیرایه پرست
-
(نادر) پر حاصل · (چیزهای روییدنی مانند موی و گیاه) پر پشت · انبوه · بارور · حاصلخیز · رجوع شود به luxurious · سبز و خرم · سرشار · غنی · فراوان · فرنما · فرنمایانه · پر آذین (معمولا بیش از حد) · پر بار · پر زر و زیور
-
(با: in) لذت بردن (از) · (به سرعت و انبوهی) رشد کردن · برخوردار شدن · بهره مند شدن · رونق گرفتن · شکوفا شدن · فراوان شدن · کیف کردن
Add example
Add