Translation of "manifestation" into Persian

تجلی, ظهور, ابراز are the top translations of "manifestation" into Persian.

manifestation noun grammar

The act or process of becoming manifest. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تجلی

    noun

    the act or process of becoming manifest

    is but a manifestation of His infinite love for His creatures.

    فقط تجلی عشق بیپایان او به مخلوق خود میباشد.

  • ظهور

    noun

    The prophecy says the warrior will manifest at mid moon, enter the circle and save the Dairen.

    پيشگويي ميگه که جنگجو همزمان با نيمه شب ظهور ميکنه داخل دايره و " داياران " رو نجات ميده.

  • ابراز

    The dog rushed up to his master with his usual frantic manifestations of delight,

    سگ با ابراز شادی همیشگی و دیوانه وارش به سوی صاحب خود دوید،

  • Less frequent translations

    • بروز
    • مظهر
    • نمود
    • نشانه
    • اظهار
    • تجسم
    • مکاشفه
    • پرویزد
    • (جمع) تظاهرات
    • آشکار سازی
    • ظهور روح (به ویژه روح مردگان)
    • فروغ مندی
    • نشان دهنده
    • نمایان گر
    • نمایان گری
    • هویدا سازی
    • پروهان سازی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "manifestation" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "manifestation" with translations into Persian

  • آشکار سازنده · اثبات کننده
  • سرنوشت ملی
  • اشکار کننده · مبین
  • بارنامه متور لنچ
  • (از خود) نشان دادن · (نادر) رجوع شود به manifestation · (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها · (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن · آشکار · آشکار (از نظر بینایی یا تفکر) · آشکار کردن · آشکار کردن یا شدن · اثبات کردن · اشکار · اشکار ساختن · اظهار نامه · اعلامیه · بیانیه · خبر · دلیل بر چیزی بودن · روشن · فاش کردن · فرنود بودن · فهرست محمولات کشتی · مانیفست · مبرهن · معلوم · نامه · نمایان · هویدا · واضح · پروهان · پیدا · گشاده
  • (امریکا - سده ی نوزدهم) سرنوشت آشکار (این باور که سرنوشت امریکا گسترش به سوی غرب است)
  • (از خود) نشان دادن · (نادر) رجوع شود به manifestation · (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها · (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن · آشکار · آشکار (از نظر بینایی یا تفکر) · آشکار کردن · آشکار کردن یا شدن · اثبات کردن · اشکار · اشکار ساختن · اظهار نامه · اعلامیه · بیانیه · خبر · دلیل بر چیزی بودن · روشن · فاش کردن · فرنود بودن · فهرست محمولات کشتی · مانیفست · مبرهن · معلوم · نامه · نمایان · هویدا · واضح · پروهان · پیدا · گشاده
  • (از خود) نشان دادن · (نادر) رجوع شود به manifestation · (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها · (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن · آشکار · آشکار (از نظر بینایی یا تفکر) · آشکار کردن · آشکار کردن یا شدن · اثبات کردن · اشکار · اشکار ساختن · اظهار نامه · اعلامیه · بیانیه · خبر · دلیل بر چیزی بودن · روشن · فاش کردن · فرنود بودن · فهرست محمولات کشتی · مانیفست · مبرهن · معلوم · نامه · نمایان · هویدا · واضح · پروهان · پیدا · گشاده
Add

Translations of "manifestation" into Persian in sentences, translation memory