Translation of "manifestative" into Persian

آشکار سازنده, اثبات کننده are the top translations of "manifestative" into Persian.

manifestative adjective grammar

Relating to manifestation.

+ Add

English-Persian dictionary

  • آشکار سازنده

  • اثبات کننده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "manifestative" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "manifestative" with translations into Persian

  • (جمع) تظاهرات · آشکار سازی · ابراز · اظهار · بروز · تجسم · تجلی · ظهور · ظهور روح (به ویژه روح مردگان) · فروغ مندی · مظهر · مکاشفه · نشان دهنده · نشانه · نمایان گر · نمایان گری · نمود · هویدا سازی · پروهان سازی · پرویزد
  • سرنوشت ملی
  • اشکار کننده · مبین
  • بارنامه متور لنچ
  • (از خود) نشان دادن · (نادر) رجوع شود به manifestation · (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها · (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن · آشکار · آشکار (از نظر بینایی یا تفکر) · آشکار کردن · آشکار کردن یا شدن · اثبات کردن · اشکار · اشکار ساختن · اظهار نامه · اعلامیه · بیانیه · خبر · دلیل بر چیزی بودن · روشن · فاش کردن · فرنود بودن · فهرست محمولات کشتی · مانیفست · مبرهن · معلوم · نامه · نمایان · هویدا · واضح · پروهان · پیدا · گشاده
  • (امریکا - سده ی نوزدهم) سرنوشت آشکار (این باور که سرنوشت امریکا گسترش به سوی غرب است)
  • (از خود) نشان دادن · (نادر) رجوع شود به manifestation · (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها · (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن · آشکار · آشکار (از نظر بینایی یا تفکر) · آشکار کردن · آشکار کردن یا شدن · اثبات کردن · اشکار · اشکار ساختن · اظهار نامه · اعلامیه · بیانیه · خبر · دلیل بر چیزی بودن · روشن · فاش کردن · فرنود بودن · فهرست محمولات کشتی · مانیفست · مبرهن · معلوم · نامه · نمایان · هویدا · واضح · پروهان · پیدا · گشاده
  • (از خود) نشان دادن · (نادر) رجوع شود به manifestation · (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها · (کشتی و هواپیما و غیره) در فهرست محمولات وارد کردن · آشکار · آشکار (از نظر بینایی یا تفکر) · آشکار کردن · آشکار کردن یا شدن · اثبات کردن · اشکار · اشکار ساختن · اظهار نامه · اعلامیه · بیانیه · خبر · دلیل بر چیزی بودن · روشن · فاش کردن · فرنود بودن · فهرست محمولات کشتی · مانیفست · مبرهن · معلوم · نامه · نمایان · هویدا · واضح · پروهان · پیدا · گشاده
Add

Translations of "manifestative" into Persian in sentences, translation memory