Translation of "matting" into Persian
حصیر, فرش, کفپوش are the top translations of "matting" into Persian.
matting
noun
verb
grammar
mats, a collection of ground coverings [..]
-
حصیر
He has just decided that the door mat is a boat, and the tiled floor a river.
با خود گفته است که حصیر دم در کشتی است و آجر کف اتاق رودخانه.
-
فرش
nounThe mat was fading; the wall paper was flapping. You couldn't tell any more that those were roses on it.
رنگ فرش رفته بود، چسب کاغذ دیواری ورآمده و طرح گلهای رُز آن قابل تشخیص نبود.
-
کفپوش
-
Less frequent translations
- حصیربافی
- زیلو
- مغزی
- حاشیه
- لبه
- (سطح فلزی یا شیشه ای و غیره) مات سازی
- سطح مات
- فرش سازی
- پارچه یا حصیر برای پوشش کف اتاق یا لفاف و غیره
- پهنه ی کدر (شده)
- پوشش حصیری
- کدر سازی
- کفپوش سازی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "matting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "matting" with translations into Persian
-
(به ویژه گیسو و چیزهای الیاف مانند) به هم فشرده و کرک شده · انبوه، ژولیده · حصیری · دارای رویه ی مات · در هم گوریده · درهم برهم · مات · نمد وار شده · پوشیده شده از مو یا گیاه انبوه ودر هم گوریده · کدر · کرک شده
-
(در سالن های ورزشی و کشتی گیری و غیره) کفپوش نرم · (سطح فلز یا شیشه و غیره) مات کردن · (قاب سازی عکس و تصویر) کناره گذاری · با کف پوش پوشاندن · بوریا · بی جلا کردن · تشک کشتی · حاشیه گذاری · حاشیه ی میان عکس و قاب عکس · حصیر · حصیر انداختن · حصیری · در هم گوراندن (به ویژه موی سر) · درهم بافتن · درهم برهم · رجوع شود به matrix · رجوع شود به matte 2 · زیرانداز · زیربشقابی · زیرظرفی · زیرلیوانی · زیرپایی (فرش کوچکی که جلو صندلی اتومبیل می اندازند) · زیلو · فرش · فرشچه · فرشک · مخفف : (انجیل) متی · میزپوش · نمد مانند کردن · هر چیز درهم پیچیده و نمد مانند · وز کردن · وزاندن · پاانداز · پادَری · پلاس · پوشاندن · پوشش حصیری · کدر کردن · کرک شده · کفپوش کوچک (حصیری یا لاستیکی و غیره) · کناره ی تصویر
-
زیر بشقابی
-
جانماز
-
خشکاندن کف لایهای
-
مات
-
حصیر درگاه · فرش · پادری
-
(در سالن های ورزشی و کشتی گیری و غیره) کفپوش نرم · (سطح فلز یا شیشه و غیره) مات کردن · (قاب سازی عکس و تصویر) کناره گذاری · با کف پوش پوشاندن · بوریا · بی جلا کردن · تشک کشتی · حاشیه گذاری · حاشیه ی میان عکس و قاب عکس · حصیر · حصیر انداختن · حصیری · در هم گوراندن (به ویژه موی سر) · درهم بافتن · درهم برهم · رجوع شود به matrix · رجوع شود به matte 2 · زیرانداز · زیربشقابی · زیرظرفی · زیرلیوانی · زیرپایی (فرش کوچکی که جلو صندلی اتومبیل می اندازند) · زیلو · فرش · فرشچه · فرشک · مخفف : (انجیل) متی · میزپوش · نمد مانند کردن · هر چیز درهم پیچیده و نمد مانند · وز کردن · وزاندن · پاانداز · پادَری · پلاس · پوشاندن · پوشش حصیری · کدر کردن · کرک شده · کفپوش کوچک (حصیری یا لاستیکی و غیره) · کناره ی تصویر
Add example
Add