Translation of "means" into Persian

وسیله, اسباب, ثروت are the top translations of "means" into Persian.

means verb noun

Plural form of mean. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • وسیله

    noun

    That was his means of self expression, and what he must do with it was not clear.

    این وسیله خود توجیه کردن وی بود، و حال با آن چه کار باید بکند، نمیدانست.

  • اسباب

    I'm sorry to be mozahem, I didn't mean to disturb you.

    متاسفم که مزاحم میشوم. نمیخواستم اسباب زحمت شوم.

  • ثروت

    noun

    That investment in ebony ought to mean three or four million francs in ten years' time.

    با این سرمایه سیاه، ظرف ده سال، صاحب سه یا چهار میلیون فرانک ثروت خواهم شد.

  • Less frequent translations

    • دارایی
    • راه
    • روش
    • شیوه
    • طریق
    • منابع (طبیعی یا اقتصادی و غیره)
    • مکنت
    • وسیله-هدف
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "means" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "means" with translations into Persian

  • (اسب) چموش · (ریاضی) واسطه · (سگ) گیرنده · (عامیانه) علیل · (نادر) دون پایه · آرش دادن · اعتدال · اندک · انگشتال · بخیل · بد · بدجنس · بدخلق · بدسگال · بدنما · به منظور · بی ارزش · بی اصل و نسب · تردستانه · حد متوسط · خبیث · خجل · خسیس · خوار · خواستن · خودخواه · خودپسند · دردمند 0 · دون · رجوع شود به arithmatic mean · رموک · زبون · زفت · سرافکنده · سفله · شرمگین · شرور · فرومایه · فقیرانه · فقیرنشین · فکسنی · ماهرانه · متوسط · محقر · معدل · ممسک · مندرس · میانه روی · میانگر · میانگیر · میانگین · میانین · ناتندرست · ناخوش · ناخوشایند · نافرمان · ناچیز · نه خوب نه بد · پایین · پست · چم داشتن · ژنده · کم مقام · کوته نظر · گدازاده · یعنی
  • امکانات شغلی
  • (ریاضی) میانگین هماهنگ · میانگین توافقی · میانگین همساز · واسطه ی توافقی
  • خوان
Add

Translations of "means" into Persian in sentences, translation memory