Translation of "moder" into Persian
گياخاك فاسد, هوموس, هيومين are the top translations of "moder" into Persian.
moder
verb
grammar
to moderate
-
گياخاك فاسد
-
هوموس
-
هيومين
-
Less frequent translations
- گیاخاک
- مواد گیاخاکی
- هوموس خام
- هوموس شيرين
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "moder" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "moder" with translations into Persian
-
(بادی که تندی آن میان 23 تا 83 میل در ساعت است) توفان ملایم
-
حزب میانهرو
-
(در گردهمایی ها و مناظرات و بحث های میزگرد)گرداننده · (فیزیک) کند ساز(آب سنگین یا گرافیت یا هرچیزی که از سرعت نوترون ها در واکنش گر اتمی بکاهد) · (کلیسای پرسبیتاری و غیره) رئیس گروه عامل · تعدیل کننده · رئیس جلسه · شخص یا چیزی که ملایم می کند · مدیر · مهارگر · میانوارگر · میانگیرساز · ناظم جلسه · همایند سرور · کندگر · گردانگر
-
مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
-
متغیر تعدیل کننده
-
(امور سیاسی یا مذهبی و غیره) میانه رو · (جمع) اعتدالیون · (مرغوبیت یا میزان یا قیمت و غیره) حد وسط · اعتدالیون · تعديل كردن · تعدیل کردن · تلویحا گفتن · ریاست جلسه را به عهده گرفتن · متعادل · متوسط · متوسط یا عادی کردن یا شدن · معتدل · ملایم · ملایم کردن یا شدن · مناسب · میان بود · میانه · میانه رو کردن یا شدن · میانهرو · میانگیر · میانگین · نه سرد نه گرم (mild) · همایند سروری کردن · گرداننده (ی میزگرد یا مباحثه و غیره) شدن
-
(نسیمی که تندی آن میان 31 تا 81 میل در ساعت است) نسیم ملایم
-
(جلسات و مناظرات و غیره) گردانندگی · آرامی · اعتدال · خونسردی · متانت · متعادل سازی · میان واری · میانه روی · میانگیری · همایند سروری
Add example
Add