Translation of "moderation" into Persian

اعتدال, آرامی, متانت are the top translations of "moderation" into Persian.

moderation noun grammar

The state or quality of being moderate; avoidance of extremes [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اعتدال

    noun

    process of eliminating or lessening extremes

    It is actually safe to drink in moderation during pregnancy.

    نوشیدن مشروب به اندازهی اعتدال در زمان بارداری ایمنه.

  • آرامی

    noun proper adjective

    It had once or twice crossed his mind that possibly there was some deficiency in Dorothea to account for the moderation of his abandonment;

    یکی دو بار از ذهنش گذشت که شاید کم و کاستی در دور تا سبب این آرامی جریان احساس است،

  • متانت

  • Less frequent translations

    • میانگیری
    • خونسردی
    • (جلسات و مناظرات و غیره) گردانندگی
    • متعادل سازی
    • میان واری
    • میانه روی
    • همایند سروری
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "moderation" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "moderation" with translations into Persian

  • (بادی که تندی آن میان 23 تا 83 میل در ساعت است) توفان ملایم
  • حزب میانهرو
  • (در گردهمایی ها و مناظرات و بحث های میزگرد)گرداننده · (فیزیک) کند ساز(آب سنگین یا گرافیت یا هرچیزی که از سرعت نوترون ها در واکنش گر اتمی بکاهد) · (کلیسای پرسبیتاری و غیره) رئیس گروه عامل · تعدیل کننده · رئیس جلسه · شخص یا چیزی که ملایم می کند · مدیر · مهارگر · میانوارگر · میانگیرساز · ناظم جلسه · همایند سرور · کندگر · گردانگر
  • مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
  • متغیر تعدیل کننده
  • مواد گیاخاکی · هوموس · هوموس خام · هوموس شيرين · هيومين · گياخاك فاسد · گیاخاک
  • (امور سیاسی یا مذهبی و غیره) میانه رو · (جمع) اعتدالیون · (مرغوبیت یا میزان یا قیمت و غیره) حد وسط · اعتدالیون · تعديل كردن · تعدیل کردن · تلویحا گفتن · ریاست جلسه را به عهده گرفتن · متعادل · متوسط · متوسط یا عادی کردن یا شدن · معتدل · ملایم · ملایم کردن یا شدن · مناسب · میان بود · میانه · میانه رو کردن یا شدن · میانهرو · میانگیر · میانگین · نه سرد نه گرم (mild) · همایند سروری کردن · گرداننده (ی میزگرد یا مباحثه و غیره) شدن
  • (نسیمی که تندی آن میان 31 تا 81 میل در ساعت است) نسیم ملایم
Add

Translations of "moderation" into Persian in sentences, translation memory