Translation of "moved" into Persian

تکان داده, جنبش داده, حرکت داده are the top translations of "moved" into Persian.

moved adjective verb grammar

Emotionally affected; touched. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تکان داده

    His head moved in a quick negative shake.

    دین بیدرنگ سرش را به علامت نفی تکان داد.

  • جنبش داده

  • حرکت داده

    I willed my lips to move, willed the bubbles of air to turn into whispers on my tongue.

    به لبهایم دستور حرکت دادم. حبابهای هوا را به نجواهای روی لبم رساندم.

  • گردش داده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "moved" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "moved" with translations into Persian

  • (با افراد طبقه ی بخصوصی) معاشرت کردن 1 · (با: on) راهی شدن · (در پارلمان یا هر جا که بحث و مشاوره و سپس رای گیری می شود) پیشنهاد کردن · (شطرنج و غیره) مهره را حرکت دادن · (شکم) کارکردن 2 · (کار یا رویداد و غیره) پیشرفت کردن · (کالا و غیره) به فروش رفتن 0 · آغاز به عمل کردن · اسباب کشی · اقدام 4 · اقدام به عمل آوردن · انتقال · برانگیختن · بشولیدن · به ... آوردن · به جلو راندن · به صرافت افتادن یا انداختن · تحریک کردن · تغییر مکان · تغییر مکان دادن · جابجایی · جلو رفتن · جنب · جنباندن · جنبش · جنبیدن · حركت كردن · حرکت · حرکت دادن یا کردن · حرکت کردن · راه افتادن · رجوع شود به movement 3 · ریدن · عمل · مخیدن · منتقل کردن یا شدن · موجب احساس حزن (یا ترحم یا خشم یا تحسین و غیره) شدن · واداشتن · کوچیدن
  • حرکات بسکتبال
  • لوییس لوری
  • حرکت به عقب
  • Move
  • خود جنبا · قادر به حرکت خودبخود
  • میانگین متحرک
  • مدل میانگین متحرک
Add

Translations of "moved" into Persian in sentences, translation memory