Translation of "neighboring" into Persian
مجاور, همجوار, دیواربه دیوار are the top translations of "neighboring" into Persian.
neighboring
adjective
verb
grammar
(US) Situated or living nearby or adjacent to. [..]
-
مجاور
adjectiveThe insurgents suddenly perceived a helmet glittering in the sun on a neighboring roof.
ناگهان شورشیان کلاه خودی را که بر فراز شیروانی یک عمارت مجاور در روشنای آفتاب میدرخشید دیدند.
-
همجوار
adjective25 Judah’s immediate neighbor to the south is Egypt, long an enemy of God’s covenant people.
۲۵ همسایهٔ همجوار یهودا در جنوب، مصر است یعنی دشمن دیرین قوم عهدِ خدا.
-
دیواربه دیوار
-
Less frequent translations
- نزدیک
- نزدیک به هم
- همسایه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "neighboring" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "neighboring" with translations into Persian
-
(با: with) روابط حسنه داشتن با · (به ویژه کشور یا قوم) همجوار · (در خطاب) آدم · (نادر) هم پیوسته کردن · با هم صمیمی کردن · حاجی آقا · دارای روابط نزدیک کردن · درجوار · دوست وار رفتارکردن (انگلیس : neighbour می نویسند) · زن · مجاور · مرد · نزدیک · نفر بعدی · نفر بغل دست · هم دیوار · هم مرز · هم مرز کردن یا بودن · همجوار کردن یا بودن · همساي · همسایه · همسایه بودن یا کردن · همنوع
-
جستجوی نزدیکترین همسایه
-
خدمات همجوار
-
آنها زمانیکه بهترین همسایه پیدا نشود متوقف می شوند
-
اتصال-همسایگی
-
(با: with) روابط حسنه داشتن با · (به ویژه کشور یا قوم) همجوار · (در خطاب) آدم · (نادر) هم پیوسته کردن · با هم صمیمی کردن · حاجی آقا · دارای روابط نزدیک کردن · درجوار · دوست وار رفتارکردن (انگلیس : neighbour می نویسند) · زن · مجاور · مرد · نزدیک · نفر بعدی · نفر بغل دست · هم دیوار · هم مرز · هم مرز کردن یا بودن · همجوار کردن یا بودن · همساي · همسایه · همسایه بودن یا کردن · همنوع
-
(با: with) روابط حسنه داشتن با · (به ویژه کشور یا قوم) همجوار · (در خطاب) آدم · (نادر) هم پیوسته کردن · با هم صمیمی کردن · حاجی آقا · دارای روابط نزدیک کردن · درجوار · دوست وار رفتارکردن (انگلیس : neighbour می نویسند) · زن · مجاور · مرد · نزدیک · نفر بعدی · نفر بغل دست · هم دیوار · هم مرز · هم مرز کردن یا بودن · همجوار کردن یا بودن · همساي · همسایه · همسایه بودن یا کردن · همنوع
-
(با: with) روابط حسنه داشتن با · (به ویژه کشور یا قوم) همجوار · (در خطاب) آدم · (نادر) هم پیوسته کردن · با هم صمیمی کردن · حاجی آقا · دارای روابط نزدیک کردن · درجوار · دوست وار رفتارکردن (انگلیس : neighbour می نویسند) · زن · مجاور · مرد · نزدیک · نفر بعدی · نفر بغل دست · هم دیوار · هم مرز · هم مرز کردن یا بودن · همجوار کردن یا بودن · همساي · همسایه · همسایه بودن یا کردن · همنوع
Add example
Add