Translation of "noted" into Persian

برجسته, سرشناس, مورد توجه are the top translations of "noted" into Persian.

noted adjective verb grammar

Famous; well known because of one's reputation; celebrated. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • برجسته

    adjective

    Everybody of note in Sulaco had been invited

    همه افراد برجسته و مهم سولاکو دعوت شده بودند.

  • سرشناس

    In these two fortresses perished many persons of note

    در این دو نقطه بسیاری از بزرگان سرشناس جان سپردند؛

  • مورد توجه

  • Less frequent translations

    • نامدار
    • چشمگیر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "noted" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "noted" with translations into Persian

  • سفته
  • (بازرگانی) سفته · (بر متن) توضیح · (قدیمی) آهنگ · (معمولا با: of) برجسته · (موسیقی) نت 1 · (موسیقی) کلید پیانو 4 · (پرنده) آواز · اسکناس · انگ · به صورت نت موسیقی درآوردن · ترانه 3 · تن صدا · توجه · توجه کردن · حالت · حواشی نویسی · خلاصه · خلاصه نویسی کردن 7 · درخور توجه · رگه · زیرنویس (رجوع شود به footnote) · سند بهادار · صدا 0 · علامت · عنصر 2 · لحن · متذکر شدن · مشاهده · مشاهده کردن 5 · ملاحظه کردن · مورد توجه · مورد دقت قرار دادن · نت · نت موسیقی نوشتن · نت نوشتن · نت نویسی · نشان · نشانه · نمیدن · نوا · ورقه ی قرضه ی کوتاه مدت (صادره از سوی دولت یا شرکت ها) · پسدید · پول کاغذی (bank noteهم می گویند) · پیش نویس · چشمگیر · یادآور شدن 6 · یادداشت · یادداشت کردن
  • برگ باسکول
  • سفته · یادداشت – یادداشت اداری توجه نمودن
  • بخشنامه- دستورالعمل عمومی-تسلسل-دایره وار
  • لازم به ذکر است
  • (امریکا - خودمانی) اسکناس صد دلاری
Add

Translations of "noted" into Persian in sentences, translation memory