Translation of "observance" into Persian
مراسم, برگزاری, رعایت are the top translations of "observance" into Persian.
observance
noun
grammar
The practice of complying with a law, custom, command or rule [..]
-
مراسم
nounYou've been observing him while you've been guest-lecturing here?
، زماني که اينجا مهمان مراسم سخنراني بودين اونو زيرنظر داشتين ، درسته ؟
-
برگزاری
Why is the Memorial observance important?
چرا برگزاری یادبود مرگ مسیح پراهمیت است؟
-
رعایت
He also sat and took palm wine with them and observed the tribal taboos.
وی همچنین با آنانمینشست و شراب نخل میخورد و تابوهای قبیلهای را رعایت میکرد.
-
Less frequent translations
- تشریفاتی
- تشریفات
- بزرگداری
- دیدگری
- تکریم
- پاس
- مشاهده
- (قدیمی) احترام
- (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه
- رسم (رسوم یا مراسم)
- مربوط به جشن
- پیروی (از)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "observance" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "observance" with translations into Persian
-
آبزرور
-
مطالعه مشاهدهای
-
(به ویژه در پژوهش های علمی) مشاهده و یادداشت · (تحت) بررسی · (تحت) نظر · (در اصل) رعایت (قانون یا سنت و غیره) · (نجوم) رصد · اظهار · اظهار نظر · برنگری · توجه (پزشکی) · دید · دیدش · دیده بانی · دیده شدن · مراقبت · مشاهده · ملاحظه · نظر · نگرش · گفته
-
(راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
-
مطالعه مشاهداتی
-
حرمت · رعایت
-
بایستنی · برگزار کردنی · درخور ملاحظه · دیدنی · رویت پذیر · قابل توجه · قابل رعایت · لازم الرعایه · محسوس · مرسوم · مشاهده پذیر · مشهود · پایش پذیر · چشم گیر
-
(ارتش) قرار گاه دیدبانی · دیدبان گاه
Add example
Add