Translation of "observant" into Persian
مراقب, مراعات کننده, هوشیار are the top translations of "observant" into Persian.
Alert and paying close attention. [..]
-
مراقب
adjectiveJavert's whole person was expressive of the man who spies and who withdraws himself from observation.
همه وجود ژاور مردی را نشان میداد که مراقب باشد و خود را پنهان دارد.
-
مراعات کننده
adjective -
هوشیار
he was silent and attentive, and observed us thoughtfully.
استیرفورث ساکت و هوشیار نشسته بود و به سخنان ما گوش میداد.
-
Less frequent translations
- پایشگر
- (قدیمی) رجوع شود به Friar Minor
- (معمولا با: of) رعایت کننده
- تیز بین
- زود فهم
- نکته بین
- پای بند
- پیروی کننده از
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "observant" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A member of a Franciscan order that strictly observes the rules of St. Francis.
"Observant" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Observant in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "observant" with translations into Persian
-
آبزرور
-
مطالعه مشاهدهای
-
(به ویژه در پژوهش های علمی) مشاهده و یادداشت · (تحت) بررسی · (تحت) نظر · (در اصل) رعایت (قانون یا سنت و غیره) · (نجوم) رصد · اظهار · اظهار نظر · برنگری · توجه (پزشکی) · دید · دیدش · دیده بانی · دیده شدن · مراقبت · مشاهده · ملاحظه · نظر · نگرش · گفته
-
(راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
-
مطالعه مشاهداتی
-
(قدیمی) احترام · (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه · برگزاری · بزرگداری · تشریفات · تشریفاتی · تکریم · دیدگری · رسم (رسوم یا مراسم) · رعایت · مراسم · مربوط به جشن · مشاهده · پاس · پیروی (از)
-
حرمت · رعایت
-
بایستنی · برگزار کردنی · درخور ملاحظه · دیدنی · رویت پذیر · قابل توجه · قابل رعایت · لازم الرعایه · محسوس · مرسوم · مشاهده پذیر · مشهود · پایش پذیر · چشم گیر