Translation of "opposite" into Persian
ضد, درمقابل, مقابل are the top translations of "opposite" into Persian.
opposite
adjective
noun
adverb
adposition
grammar
located directly across from something else, or from each other [..]
-
ضد
adjectivelocated directly across from
After all, what justification is there for a word which is simply the opposite of some other word?
آخر برای واژهای که ضد واژههای دیگر است، چه توجیهی وجود دارد؟
-
درمقابل
across from
Did you find it difficult as an actor playing opposite a car?
بعنوان یه بازیگر براتون سخت بود که درمقابل یه ماشین بازی کنین ؟
-
مقابل
The shop is opposite the bank.
مغازه، مقابل بانک است.
-
Less frequent translations
- مخالف
- روبروی
- متضاد
- روبرو
- نقیض
- فرارون
- همارا
- پادگر
- خصم
- فراروی
- پاد
- (هندسه) متقابل
- (گیاه شناسی - طرز قرارگیری برگ بر ساقه) رو به رو
- در طرف مقابل
- همرو (در برابر: یک در میان alternate)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "opposite" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "opposite" with translations into Persian
-
مخالفان دولتی
-
اختلال نافرمانی-تحریک
-
جنبش ضد پورنوگرافی
-
ضد · مایل به ضدیت · مخالف · ناقض
-
(بیشتر با O بزرگ) حزب مخالف · (حقوق) خودداری طلبکار از دادن رضایت برای آزادی بدهکار ورشکسته از زندان · استنکاف · اپوزیسیون · برابر نهش · تضاد · تعارض · تقابل · جناح مخالف · حزب اقلیت · خصم · دشمن · ستیز · ضد · ضدیت · عدو · مخالفان دولتی · مخالفت · مقابله سیارهای · مقاومت · منافی · پادگری · پایداری · گروه مخالف
-
بطورمخالف یا متضاد · روبروی هم · مقابل هم
-
تضاد · تقارن
-
(شخص) همتا · نقطه مقابل · هم شان · هم مقام
Add example
Add