Translation of "oppositive" into Persian

ناقض, مخالف, ضد are the top translations of "oppositive" into Persian.

oppositive adjective grammar

Expressing contrariety. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ناقض

    adjective
  • مخالف

    noun adjective

    At a station the train coming from the opposite direction was waiting.

    در یک ایستگاه بین راه قطاری که از جهت مخالف میآمد ایستاده بود.

  • ضد

    Prefix adjective noun

    After all, what justification is there for a word which is simply the opposite of some other word?

    آخر برای واژهای که ضد واژههای دیگر است، چه توجیهی وجود دارد؟

  • مایل به ضدیت

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "oppositive" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "oppositive" with translations into Persian

  • مخالفان دولتی
  • اختلال نافرمانی-تحریک
  • جنبش ضد پورنوگرافی
  • (بیشتر با O بزرگ) حزب مخالف · (حقوق) خودداری طلبکار از دادن رضایت برای آزادی بدهکار ورشکسته از زندان · استنکاف · اپوزیسیون · برابر نهش · تضاد · تعارض · تقابل · جناح مخالف · حزب اقلیت · خصم · دشمن · ستیز · ضد · ضدیت · عدو · مخالفان دولتی · مخالفت · مقابله سیارهای · مقاومت · منافی · پادگری · پایداری · گروه مخالف
  • بطورمخالف یا متضاد · روبروی هم · مقابل هم
  • (هندسه) متقابل · (گیاه شناسی - طرز قرارگیری برگ بر ساقه) رو به رو · خصم · در طرف مقابل · درمقابل · روبرو · روبروی · ضد · فرارون · فراروی · متضاد · مخالف · مقابل · نقیض · همارا · همرو (در برابر: یک در میان alternate) · پاد · پادگر
  • تضاد · تقارن
  • (شخص) همتا · نقطه مقابل · هم شان · هم مقام
Add

Translations of "oppositive" into Persian in sentences, translation memory