Translation of "passage" into Persian

راهرو, عبور, گذر are the top translations of "passage" into Persian.

passage verb noun grammar

A paragraph or section of text or music with particular meaning. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • راهرو

    noun

    Two sticks were thrust into his hands, and he was pushed out of the passage.

    دو چو بدست به او دادند و کمکش کردند از راهرو بیرون برود.

  • عبور

    noun

    Death' s passage through the house brought the solution.

    عبور مرگ از خانه راهحل را جلوی پایش گذاشت.

  • گذر

    noun

    For the rest of us, the passage is not so easy.

    برای باقی ما، این گذر چندان ساده نیست.

  • Less frequent translations

    • عبارت
    • معبر
    • گذار
    • گذرگاه
    • قطعه
    • راه
    • دهلیز
    • در
    • گذشت
    • سرسرا
    • گذشتن
    • تصویب
    • مهاجرت
    • پاساژ
    • آبراه
    • مجرا
    • سیر
    • کرایه
    • بازارچه
    • گذرش
    • هال
    • کوچ
    • رفتن
    • (موسیقی) قطعه ی کوتاه 1
    • (نادر) سفر دریایی کردن
    • (نوشته) قطعه
    • (پزشکی) کارکردن مزاج 0
    • اجازه ی عبور
    • تالار ورودی
    • حق عبور
    • غلام گردش
    • محل عبور
    • مسافرت (به ویژه سفر دریایی)
    • هزینه ی سفر
    • وسیله ی عبور
    • پول بلیط
    • چند سطر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "passage" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Passage
+ Add

"Passage" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Passage in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "passage"

Phrases similar to "passage" with translations into Persian

  • یک آیین مرسوم - اتفاقات
  • گذرش میانی (راه دریایی از ایالت واشنگتن به آلاسکا که از کنار ساحل و لابلای جزایر ساحلی می گذرد)
  • آدم بی آرام و سفر دوست · سرگردان · سیار · عیار · مرغ مهاجر · پرنده ی مهاجر · پرنده ی گشتگر · کسی که جایی بند نمی شود
  • رجوع شود به Inside Passage
  • تنگه ی دریک (در جنوب امریکای جنوبی)
  • (در زندگی هر فرد) رویداد سرنوشت ساز · ازدواج · بلوغ · فوت · مناسک گذار · موفقیت بزرگ · هر یک از این مراسم نیمه مذهبی : تولد
  • تنگه ی بادسوی · تنگه ی ویندوارد (میان کوبا و هائیتی)
  • اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام وصل می کند) · گذر دریایی شمال خاوری (راه دریایی که از شمال اروپا و آسیا
Add

Translations of "passage" into Persian in sentences, translation memory