Translation of "plentifulness" into Persian
فراوانی, وفور, کفایت are the top translations of "plentifulness" into Persian.
plentifulness
noun
grammar
A full supply; abundance; plenitude; plenty. [..]
-
فراوانی
nounBy Zeid's plenty of gold the economic situation improved.
به هر حال با پول و طلای فراوانی که زیدبه همراه آورده بود
-
وفور
At times, he had lived with plenty and at other times, with little.
گاهی او در وفور نعمت زندگی کرد و گاهی در تنگدستی.
-
کفایت
There are plenty of talkers in your country:
در کشورتان کسانی که حرف میزنند به قدر کفایت هستند؛
-
Less frequent translations
- کمال
- بسیاری
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "plentifulness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "plentifulness" with translations into Persian
-
بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
-
(عامیانه) وافر · (عامیانه) کاملا · (معمولا با: a) مقدار کافی · بسنده · بسیار · بسیاری · توده · توده کاه · خیلی · دسته · دودکش · رونق · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · غنا · فراوان · فراوانی · میزان بسنده · نسبتا · نعمت · وفور · کافی · کمال · کوه · کوهستان · کوهستانی
-
رجوع شود به cornucopia · شاخ
-
شاخ فراوانی، شاخ وفور، شاخ نعمت، در عربی: قرن الوفرة
-
بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
-
(عامیانه) وافر · (عامیانه) کاملا · (معمولا با: a) مقدار کافی · بسنده · بسیار · بسیاری · توده · توده کاه · خیلی · دسته · دودکش · رونق · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · غنا · فراوان · فراوانی · میزان بسنده · نسبتا · نعمت · وفور · کافی · کمال · کوه · کوهستان · کوهستانی
-
بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
-
(عامیانه) وافر · (عامیانه) کاملا · (معمولا با: a) مقدار کافی · بسنده · بسیار · بسیاری · توده · توده کاه · خیلی · دسته · دودکش · رونق · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · غنا · فراوان · فراوانی · میزان بسنده · نسبتا · نعمت · وفور · کافی · کمال · کوه · کوهستان · کوهستانی
Add example
Add