Translation of "plenty" into Persian

وفور, فراوان, فراوانی are the top translations of "plenty" into Persian.

plenty adjective noun adverb pronoun grammar

An adequate amount. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • وفور

    noun

    flowed all over the wealthy, deserted city with its comforts and plentiful supplies.

    شتابان در شهر غنی و خلوتی که وسایل راحت و آسایش با ذخایر آذوقه به حد وفور در آن یافت میشد پراکنده گشتند.

  • فراوان

    noun

    There were plenty of snipe still, but Levin made one miss after another.

    در این جا هم پرنده فراوان بود، اما له وین پی در پی خطا میکرد.

  • فراوانی

    noun

    By Zeid's plenty of gold the economic situation improved.

    به هر حال با پول و طلای فراوانی که زیدبه همراه آورده بود

  • Less frequent translations

    • زیاد
    • بسیاری
    • خیلی
    • کافی
    • نعمت
    • بسیار
    • توده
    • کمال
    • بسنده
    • غنا
    • دودکش
    • کوهستانی
    • کوهستان
    • سیلاب
    • نسبتا
    • رونق
    • کوه
    • دسته
    • (عامیانه) وافر
    • (عامیانه) کاملا
    • (معمولا با: a) مقدار کافی
    • توده کاه
    • سیل کلمات
    • میزان بسنده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "plenty" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Plenty proper

A village in Saskatchewan, Canada. [..]

+ Add

"Plenty" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Plenty in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "plenty"

Phrases similar to "plenty" with translations into Persian

  • بسیاری · فراوانی · وفور · کفایت · کمال
  • بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
  • رجوع شود به cornucopia · شاخ
  • شاخ فراوانی، شاخ وفور، شاخ نعمت، در عربی: قرن الوفرة
  • بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
  • بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
  • بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
  • بار آور · بیش ازاندازه · حاصلخیز · خیلی · زیاد · سرشار · فراخ · فراوان · متعدد · وافر · پر بار · پر ثمر · پر شمار · پربار · کثیر
Add

Translations of "plenty" into Persian in sentences, translation memory