Translation of "plows" into Persian

خیشها, خیشهای واگرد روي ديرك, گاوآهنها are the top translations of "plows" into Persian.

plows verb noun

Plural form of plow. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خیشها

  • خیشهای واگرد روي ديرك

  • گاوآهنها

    The plows crossed and recrossed the rivulet marks.

    گاوآهنها کر تهی جویبارها را میبریدند و باز میبریدند.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "plows" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "plows" with translations into Persian

  • (انگلیس) زمین شخم زده · (با خیش) کشت کردن · (با دستگاه) برف روبی کردن 2 · (در امتحان ورودی) رد کردن یا شدن 0 · (مانند دستگاه شخم زنی) جلو رفتن · (مجازی) درو کردن · (معمولا با: into) خرج کردن · (نجوم) دب اکبر (Ursula Major و Big Dipper هم می گویند) · با زحمت جلو رفتن · بساردن · به سختی پیش رفتن 1 · خیش · دستگاه جوی سازی · دستگاه شخم زنی · دستگاه شیار کنی · رجوع شود به snowplow · سرمایه گذاری کردن · شخم · شخم زدن · شخم کردن · شیاردار کردن · کرت بندی کردن · کرت کرت کردن · گاو آهن · گاوآهن
  • تیغههای خیش · تیغههای گاوآهن
  • (در دستگاه شخم زنی) خیش چند تیغه ای
  • (انگلیس) زمین شخم زده · (با خیش) کشت کردن · (با دستگاه) برف روبی کردن 2 · (در امتحان ورودی) رد کردن یا شدن 0 · (مانند دستگاه شخم زنی) جلو رفتن · (مجازی) درو کردن · (معمولا با: into) خرج کردن · (نجوم) دب اکبر (Ursula Major و Big Dipper هم می گویند) · با زحمت جلو رفتن · بساردن · به سختی پیش رفتن 1 · خیش · دستگاه جوی سازی · دستگاه شخم زنی · دستگاه شیار کنی · رجوع شود به snowplow · سرمایه گذاری کردن · شخم · شخم زدن · شخم کردن · شیاردار کردن · کرت بندی کردن · کرت کرت کردن · گاو آهن · گاوآهن
  • (انگلیس) زمین شخم زده · (با خیش) کشت کردن · (با دستگاه) برف روبی کردن 2 · (در امتحان ورودی) رد کردن یا شدن 0 · (مانند دستگاه شخم زنی) جلو رفتن · (مجازی) درو کردن · (معمولا با: into) خرج کردن · (نجوم) دب اکبر (Ursula Major و Big Dipper هم می گویند) · با زحمت جلو رفتن · بساردن · به سختی پیش رفتن 1 · خیش · دستگاه جوی سازی · دستگاه شخم زنی · دستگاه شیار کنی · رجوع شود به snowplow · سرمایه گذاری کردن · شخم · شخم زدن · شخم کردن · شیاردار کردن · کرت بندی کردن · کرت کرت کردن · گاو آهن · گاوآهن
  • (انگلیس) زمین شخم زده · (با خیش) کشت کردن · (با دستگاه) برف روبی کردن 2 · (در امتحان ورودی) رد کردن یا شدن 0 · (مانند دستگاه شخم زنی) جلو رفتن · (مجازی) درو کردن · (معمولا با: into) خرج کردن · (نجوم) دب اکبر (Ursula Major و Big Dipper هم می گویند) · با زحمت جلو رفتن · بساردن · به سختی پیش رفتن 1 · خیش · دستگاه جوی سازی · دستگاه شخم زنی · دستگاه شیار کنی · رجوع شود به snowplow · سرمایه گذاری کردن · شخم · شخم زدن · شخم کردن · شیاردار کردن · کرت بندی کردن · کرت کرت کردن · گاو آهن · گاوآهن
  • (انگلیس) زمین شخم زده · (با خیش) کشت کردن · (با دستگاه) برف روبی کردن 2 · (در امتحان ورودی) رد کردن یا شدن 0 · (مانند دستگاه شخم زنی) جلو رفتن · (مجازی) درو کردن · (معمولا با: into) خرج کردن · (نجوم) دب اکبر (Ursula Major و Big Dipper هم می گویند) · با زحمت جلو رفتن · بساردن · به سختی پیش رفتن 1 · خیش · دستگاه جوی سازی · دستگاه شخم زنی · دستگاه شیار کنی · رجوع شود به snowplow · سرمایه گذاری کردن · شخم · شخم زدن · شخم کردن · شیاردار کردن · کرت بندی کردن · کرت کرت کردن · گاو آهن · گاوآهن
  • (انگلیس) زمین شخم زده · (با خیش) کشت کردن · (با دستگاه) برف روبی کردن 2 · (در امتحان ورودی) رد کردن یا شدن 0 · (مانند دستگاه شخم زنی) جلو رفتن · (مجازی) درو کردن · (معمولا با: into) خرج کردن · (نجوم) دب اکبر (Ursula Major و Big Dipper هم می گویند) · با زحمت جلو رفتن · بساردن · به سختی پیش رفتن 1 · خیش · دستگاه جوی سازی · دستگاه شخم زنی · دستگاه شیار کنی · رجوع شود به snowplow · سرمایه گذاری کردن · شخم · شخم زدن · شخم کردن · شیاردار کردن · کرت بندی کردن · کرت کرت کردن · گاو آهن · گاوآهن
Add

Translations of "plows" into Persian in sentences, translation memory