Translation of "pricking" into Persian
احساس خراشیدگی یا زبری, خارش, عمل خراشاندن (رجوع شود به prick) are the top translations of "pricking" into Persian.
pricking
noun
verb
grammar
Present participle of prick. [..]
-
احساس خراشیدگی یا زبری
-
خارش
-
عمل خراشاندن (رجوع شود به prick)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "pricking" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "pricking" with translations into Persian
-
نشاکاری
-
(با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1 · (با سوزن یاخار) سوراخ کردن · (به اسب و غیره) سک زدن · (به ویژه گوش ها را) سیخ کردن · (خودمانی - زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند) · (خودمانی - زننده) کیر · (زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن · (قدیمی) سک · (مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن · (مجازی) عذاب (وجدان) · (نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2 · kir · بالا نگه داشتن · برش · خار · خراشاندن · خلاندن · خلیدن · درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود) · درد گرفتن (وخاریدن) · دردموضعی · دست خر · دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0 · رجوع شود به pricking · روزنه · روزنچه · روزنک · زبر بودن · زق زق · زنکه · زوک زوک · زوک زوک کردن · سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود) · سوزن سوزن · سیخونک · شق کردن · شکاف · لند · مردکه · نقطه · چر · چل · کیر · گزگز · گزگز یا زق زق کردن 4 · گوش ها را تیز کردن 3
-
(با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1 · (با سوزن یاخار) سوراخ کردن · (به اسب و غیره) سک زدن · (به ویژه گوش ها را) سیخ کردن · (خودمانی - زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند) · (خودمانی - زننده) کیر · (زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن · (قدیمی) سک · (مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن · (مجازی) عذاب (وجدان) · (نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2 · kir · بالا نگه داشتن · برش · خار · خراشاندن · خلاندن · خلیدن · درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود) · درد گرفتن (وخاریدن) · دردموضعی · دست خر · دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0 · رجوع شود به pricking · روزنه · روزنچه · روزنک · زبر بودن · زق زق · زنکه · زوک زوک · زوک زوک کردن · سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود) · سوزن سوزن · سیخونک · شق کردن · شکاف · لند · مردکه · نقطه · چر · چل · کیر · گزگز · گزگز یا زق زق کردن 4 · گوش ها را تیز کردن 3
-
(با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1 · (با سوزن یاخار) سوراخ کردن · (به اسب و غیره) سک زدن · (به ویژه گوش ها را) سیخ کردن · (خودمانی - زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند) · (خودمانی - زننده) کیر · (زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن · (قدیمی) سک · (مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن · (مجازی) عذاب (وجدان) · (نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2 · kir · بالا نگه داشتن · برش · خار · خراشاندن · خلاندن · خلیدن · درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود) · درد گرفتن (وخاریدن) · دردموضعی · دست خر · دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0 · رجوع شود به pricking · روزنه · روزنچه · روزنک · زبر بودن · زق زق · زنکه · زوک زوک · زوک زوک کردن · سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود) · سوزن سوزن · سیخونک · شق کردن · شکاف · لند · مردکه · نقطه · چر · چل · کیر · گزگز · گزگز یا زق زق کردن 4 · گوش ها را تیز کردن 3
-
(با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1 · (با سوزن یاخار) سوراخ کردن · (به اسب و غیره) سک زدن · (به ویژه گوش ها را) سیخ کردن · (خودمانی - زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند) · (خودمانی - زننده) کیر · (زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن · (قدیمی) سک · (مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن · (مجازی) عذاب (وجدان) · (نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2 · kir · بالا نگه داشتن · برش · خار · خراشاندن · خلاندن · خلیدن · درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود) · درد گرفتن (وخاریدن) · دردموضعی · دست خر · دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0 · رجوع شود به pricking · روزنه · روزنچه · روزنک · زبر بودن · زق زق · زنکه · زوک زوک · زوک زوک کردن · سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود) · سوزن سوزن · سیخونک · شق کردن · شکاف · لند · مردکه · نقطه · چر · چل · کیر · گزگز · گزگز یا زق زق کردن 4 · گوش ها را تیز کردن 3
Add example
Add