Translation of "rafting" into Persian

قایقرانی در آبهای خروشان is the translation of "rafting" into Persian.

rafting noun verb grammar

the sport of guiding a raft while descending a river [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • قایقرانی در آبهای خروشان

    recreational outdoor activity

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "rafting" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "rafting" with translations into Persian

  • (تخته بندی که شناگران برای ورود به رود یا دریاچه از آن استفاده می کنند) تختگاه کنار آب · (عامیانه) مقدار زیاد · (قایقی که از به هم بستن چند تخته درست شود) کلک · آمد · با جاله حمل کردن · با جاله سفر کردن · با کلک ترابری کردن · توده · توده کاه · جاله · جاله ساختن · دسته · دودکش · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · شیرجه گاه · فراوان · فراوانی · قایق ته پهن ( پلاستیکی یا باد کردنی) · کلک · کوه · کوهستان · کوهستانی · یک عالمه
  • قایق نجات · قایق نجات (معمولا پلاستیکی است و آن را باد می کنند)
  • لیپید رفت
  • فراوان
  • کلکِ مِدوسا
  • (تخته بندی که شناگران برای ورود به رود یا دریاچه از آن استفاده می کنند) تختگاه کنار آب · (عامیانه) مقدار زیاد · (قایقی که از به هم بستن چند تخته درست شود) کلک · آمد · با جاله حمل کردن · با جاله سفر کردن · با کلک ترابری کردن · توده · توده کاه · جاله · جاله ساختن · دسته · دودکش · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · شیرجه گاه · فراوان · فراوانی · قایق ته پهن ( پلاستیکی یا باد کردنی) · کلک · کوه · کوهستان · کوهستانی · یک عالمه
  • (تخته بندی که شناگران برای ورود به رود یا دریاچه از آن استفاده می کنند) تختگاه کنار آب · (عامیانه) مقدار زیاد · (قایقی که از به هم بستن چند تخته درست شود) کلک · آمد · با جاله حمل کردن · با جاله سفر کردن · با کلک ترابری کردن · توده · توده کاه · جاله · جاله ساختن · دسته · دودکش · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · شیرجه گاه · فراوان · فراوانی · قایق ته پهن ( پلاستیکی یا باد کردنی) · کلک · کوه · کوهستان · کوهستانی · یک عالمه
  • (تخته بندی که شناگران برای ورود به رود یا دریاچه از آن استفاده می کنند) تختگاه کنار آب · (عامیانه) مقدار زیاد · (قایقی که از به هم بستن چند تخته درست شود) کلک · آمد · با جاله حمل کردن · با جاله سفر کردن · با کلک ترابری کردن · توده · توده کاه · جاله · جاله ساختن · دسته · دودکش · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · شیرجه گاه · فراوان · فراوانی · قایق ته پهن ( پلاستیکی یا باد کردنی) · کلک · کوه · کوهستان · کوهستانی · یک عالمه
Add

Translations of "rafting" into Persian in sentences, translation memory