Translation of "rams" into Persian
قوچها, گوسفندهاي نر are the top translations of "rams" into Persian.
rams
verb
noun
Plural form of ram. [..]
-
قوچها
When the rams were sent among the ewes of a particular paddock
هر وقت قوچها را بین میشهای چراگاه خاصی میفرستادند،
-
گوسفندهاي نر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "rams" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Rams
noun
plural of [i]Ram[/i]
+
Add translation
Add
"Rams" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Rams in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
RAMs
noun
plural of [i]RAM[/i]
+
Add translation
Add
"RAMs" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for RAMs in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "rams" with translations into Persian
-
اهرمهاي هیدرولیک · سازههای هیدرولیک
-
خاک کوبیده
-
i-RAM
-
(مکانیک) پمپ هیدرولیک · تلمبه ی آبانه · جک هیدرولیک
-
( در شمع کوب یا تیرکوب) وزنه · (با: home) فهماندن · (بافشار) از تصویب گذراندن · (جلو آمدگی سرتیز و فلزی در سینه ی کشتی های جنگی که باآن به کشتی دشمن می زدند و آن را سوراخ می کردند) تیزه · (عقیده یا لایحه و غیره - معمولا با: across یا through) به زور قبولاندن · (محکم) زدن به · (معمولا با: with) پر کردن · (نجوم) برج حمل · (کامپیوتر- مخفف : random-access memory) رم · با تیزه زدن · بز · به سرعت حرکت کردن · تحمیل کردن · تند جنبیدن · تند رد شدن 1 · توکله ی کسی فرو کردن · تکل · تیزنا · حافظه با دستیابی تصادفی · راک · رجوع شود به battering ram · رجوع شود به hydraulic ram · سفت کوبی کردن · شاخ قوچ · ضربه زن · فرو بردن · فرو کردن · فرو کوفتن · فشردن · فشرده کردن 0 · قوچ · مخفف : فرهنگستان سلطنتی موسیقی (انگلیس) · پرکردن · چپاندن · کبش · کوبه · کوبگر · گوسفند نر
-
ارام · برج حمل
-
توربین هوای رم
-
(در جنگ های قدیم - دستگاهی که با آن دیوار یا دروازه ی قلعه را درهم می کوبیدند) دژکوب · درشکن · دروازه شکن · دژکوب · راک · چکش تیرکوب
Add example
Add