Translation of "reducing" into Persian

تقلیل, کاهش are the top translations of "reducing" into Persian.

reducing adjective verb noun grammar

Present participle of reduce. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تقلیل

    noun

    The wonderful three storey mansion has been reduced to a skeletal shell.

    عمارت سه طبقه به یک پوسته اسکلت تقلیل یافته.

  • کاهش

    noun

    EA 39, square the base, reduce to minimum speed now.

    EA 39 ، مربع پایه ، کاهش می دهد به حداقل سرعت در حال حاضر.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "reducing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Reducing
+ Add

"Reducing" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Reducing in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "reducing" with translations into Persian

  • این فقط پیدا کردن راه حل های بهینه ی محلی را که محیط جست و جو را به شدت کاهش میدهد گازانتی میکند از این رو احتمال یافتن راه حل بهینه سرتاسری را محدود میکند
  • (آبگونه را) غلیظ کردن · (آوا شناسی) خفیف کردن یا شدن · (با گرفتن آب) بر غلظت افزودن · (به زور یا تلقین و غیره) مطیع کردن · (به زور) گرفتن · (جراحی - استخوان شکسته یااندام جابه جا شده و غیره را ) به حال اول بازگرداندن 9 · (ریاضی) رد و ارجاع کردن · (شهر و غیره) تسخیر کردن · (شیمی) کاهیدن · (عکاسی) کم رنگ کردن (با کاستن نقره ی فیلم) 8 · (مواد غیرفلزی را از فلزجدا کردن) ناب کردن · - شدن · احیا کردن · ارزان کردن · از قیمت کاستن · از هم جدا کردن (اجزا) · استحاله کردن 6 · با هیدروژن آمیختن · بدبخت کردن · بهم فشردن · تبدیل شدن · تبدیل کردن · تجزیه کردن · تحلیل رفتن · تحویل یافته کردن 5 · تخفیف دادن · تنزل (مقام یارتبه و غیره) دادن · تنگ کردن · خلاصه کردن · دارای انضباط کردن · دارای سیستم (سازگان) کردن · دامنگیر کردن 2 · دچار کردن · دگردیس کردن · رقیق کردن · ساده کردن · سامان دادن · شکست دادن 0 · شکل دیگر دادن (به) · فراکافتن · فرو ارج کردن · فروکافتن · لاغر شدن · لاغر کردن · مختصر کردن · مرتب کردن · منظم کردن · موجز کردن · ندرک مک · نرم آوا کردن (واکه دار کردن) · وادار شدن (به خاطر استیصال) 3 · وادار کردن · وزن کم کردن 4 · ویدا شدن · ویدا کردن · پایین آمدن · پایین آوردن · چگال کردن · کاست کردن · کاستن · کاسته شدن · کاهاندن · کاهانیدن 7 · کاهش دادن · کاهیدن · کشاندن (به) 1 · کم شدن · کم کردن
  • عناصر کاهش عدم اطمینان
  • (عکاسی) احیا کننده · (مکانیک) مخروط تقلیلی · احیا کننده · تقلیل دهنده · تنگ شونده · تنگ کننده · رگلاتور · همبستگر · کاستگر · کاهشگر · کاهنده · کم رنگ ساز
  • افشانش حجم كاهشيافته · افشانش کمحجم
Add

Translations of "reducing" into Persian in sentences, translation memory